تنهایی در باغ گیلاس
مغزم خسته تر از هر Ù„ØØ¸Ù‡ دیگریست. زمانی Ú©Ù‡ در باغ گیلاس تنهایی خود غمگینانه به آواز دو گنجشک Ù…ÛŒ نشینم Ùˆ ای داد از ØØ³Ø±ØªÛŒ Ú©Ù‡ هست وجودش میان تک تک سلولهای تنم Ùˆ انتظاری بیهوده برای باز شدن در باغ Ùˆ دیدن او. او Ú©Ù‡ نمی دانم کیست Ùˆ کجا هست Ùˆ نیست Ùˆ Ú©ÛŒ Ù…ÛŒ آید تا کنار من، نزدیک ØÙˆØ¶ Ú©Ù‡ خالی است از آب، بنشیند Ùˆ با اصوات ØÙ†Ø¬Ø±Û€ غبارآلودش بی هیچ ترØÙ…ØŒ بی هیچ توقع Ùˆ بی هیچ شهوت، به لاله گوش آلوده به زنگار هزارساله تنهایی من بوسه زند.
Tags: دلتنگی, عشق, همینجوری