دیلاق تر از همیشه بوده ام
میان این همه تعریف از خود
من دیلاق تر از همیشه بوده ام
می دانم که بی سبب زیستن من
تنها دلخوش کنکی است
برای آن دو
که آن شب
میان آغوش هم خسبیدند
همانند تخمک و اسپرمشان
که با هم در آمیختند و من
زاده شدم از یک سلول
نه خاکی بود
نه هوایی
حتی آتش هم نبود
مایع بود
آب نبود همچو اقیانوس پهناور
و آن دم
لحظۀ جدال اسپرم ها
لحظۀ مرگ تدریجی یک انسان بود،
من
و نه ماه آزگار
در میان توده ای از گوشت و خون
با تنها راه اتباطی ام
از شکم
برزخانه زیستم و
به انتظار رستاخیز پائیزی خود
ذره ذره جان دادم
و این بود سرنوشت منحوس یک انسان،
من
و در میان انبوهی از
خون و چرک
چشم خود را بستم
و قیامت را تجربه کردم
تا به امروز.

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, شعر نوشت, چرک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۷:۳۲ ب.ظ     |     نظرات (۴)

۴ پاسخ به “دیلاق تر از همیشه بوده ام”

  1. طناز گفته:

    سیاه خوبی بود
    در میان خون و چرک… تعبیر جالبیه!

  2. kasi ke minevisad گفته:

    وبلاگ قشنگی داری…
    به منم سر بزن….

  3. آوا گفته:

    سلام من آپ کردم خوشحال میشم سری بزنی

  4. بهار گفته:

    به انتظار رستاخیز پائیزی خود
    ذره ذره جان دادم
    و این بود سرنوشت منحوس یک انسان،
    ترکیب دلنشینی بود.
    بسیار لذت بردم…

نوشتن پاسخ