مرده وار زندگی می کنم…
من که اینگونه مرده وار شب را صبح می کنم، پس چرا سرشار از زندگی ام؟
Tags: زندگی, مالیخولیا, مرگ
This entry was posted on یکشنبه, آبان ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۵ ب.ظ and is filed under دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
آبان ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۴۸ ب.ظ
خوشحالم که سرشار از زندگی هستی….
آبان ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۲ ب.ظ
قسمت سرشار از زندگیشو بچسب به مرده وارش کاری نداشته باش
آبان ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۴۴ ب.ظ
نگفته بودی این جا هم داری پوریا خانِ بدجنس. یهو نمی دونم چرا دلم تنگولید برات!!!
آبان ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۳ ب.ظ
شب را به صبح می رسانی. تاوانت همین بس .