عشقبازی مجازی
و من سراینده ی داستان شب هستم
هنگامی که در آغوش لطیف باد،
بر لبان شیرین برگهای سپیدار،
زیباترین بوسه های عاشقانه را بجای می گذارم و
برای معشوق خود
مهتاب،
رنج تنهایی شب پانزدهم به بعد را بازگو می کنم.
Tags: شب, عشق, عشق بازی, مهتاب, نچندان شاعرانه
آذر ۷م, ۱۳۸۷ at ۴:۳۵ ب.ظ
زیبا بود…
آذر ۸م, ۱۳۸۷ at ۹:۱۸ ب.ظ
آذر ۹م, ۱۳۸۷ at ۴:۲۰ ب.ظ
دلمان گرفت. می فهممت. ولی کاری نمیشه کرد. یه کم دیگه خوب می شی کم کم ک
از اتفاقی که هم برا هاردت افتاد متاسفم …