دیالوگ ۱۱
ساعت ۲ نصف شب:
-خخخخخخ….. پووووووووووف…. خخاخ… پوووف ووف….
.ای درد بگیری، مرتیکه لندهور، کوفت….
(مشت حواله ی بازو)
ساعت ۹صبح:
-سلام عزیزم، خوب خوابیدی؟
.سلام عسلکم، مگه تو بغل تو آدم بد می خوابه؟
(بوس)
Tags: ازدواج, بی احساس, تنفر, دیالوگ, عشق
This entry was posted on جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۶ ب.ظ and is filed under برای خالی نبودن عریضه, روز نوشت, کوچک نوشت.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
دی ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۳:۳۳ ب.ظ
:-j
دی ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۵:۲۰ ب.ظ
وای خیلی باحال بود! عسلکم
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ at ۲:۰۶ ق.ظ
Endesh bood pesar!
دی ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۰۰ ق.ظ
icهزار تا خندیدم چقدر واقعی بود عین زندگی
بهمن ۱م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۷ ب.ظ
عشقو ببین… چه میکنه!