دروغ
لبخند بر لبانم، اولین دروغ نابخشودنی من بود. دروغی به ظاهر زیبا، اما تلخ تر از غم وجود هستی من.
Tags: تلخ, زندگی, غم, پوچی
This entry was posted on جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۵:۵۰ ب.ظ and is filed under دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
دی ۲۰م, ۱۳۸۷ at ۵:۵۷ ب.ظ
پوریا آیا واقعا این همه تلخی و این همه سیاه دیدن آرام بخس هست؟ کمی سرت رو بچرخون آن سو تر رو ببین…
دی ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۲:۵۷ ب.ظ
معرکه بود پسر…من مدعی هستم که هرگز دروغ نمی گم…ولی اکثر اوقات لبخند روی لبانم بزرگترین دروغ است…
دروغی کثیف….
@هاله:
آن سو تر هم هیچی نیست…چه بسا تاریک تر باشه…