غریق
می خواهی فریاد بزنی از درد زندگی، با چشمانش دهانت را می بندد و تو را در خودش غرق می کند.
Tags: زن, زندگی, عاشقانه, عشق, غم
This entry was posted on جمعه, اسفند ۲م, ۱۳۸۷ at ۳:۴۴ ب.ظ and is filed under روز نوشت, کوچک نوشت.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
اسفند ۲م, ۱۳۸۷ at ۶:۳۲ ب.ظ
شاید با دهانش!
اسفند ۲م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۵۴ ب.ظ
دوست دارم این غرق شدن های عمیق رو…