دیالوگ ۱۵
.اگه دست من بود دانشگاه نمی رفتم
-اگه دست من بود زاییده نمی شدم…
Tags: تلخ, دلتنگی, دیالوگ, زندگی, غم, مرگ, همینجوری, پوچی
This entry was posted on شنبه, اسفند ۳م, ۱۳۸۷ at ۹:۳۷ ب.ظ and is filed under دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
اسفند ۳م, ۱۳۸۷ at ۹:۴۳ ب.ظ
اگر دست من بود..نمی آفریدم!
اسفند ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۲ ب.ظ
اگر دست من بود بعضی ها را زنده نمی گذاشتم….
اگر دست من بود تغییر می دادم….
اسفند ۴م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۵۷ ق.ظ
اگر دست من بود میمردم……
اگر دست من بود خود را رها میکردم……..
اگر دست من بود،…چقدر خوب بود
اسفند ۴م, ۱۳۸۷ at ۵:۴۶ ب.ظ
h’i اگه دست من بود جای همه درختای تو خیابون که هیچی ازشون در نمیاد
درخت هلو میکاشتم
اسفند ۵م, ۱۳۸۷ at ۹:۳۴ ق.ظ
خوب شد که دست تو نیست پس:)
اسفند ۵م, ۱۳۸۷ at ۹:۴۷ ب.ظ
اگه دست من بود زن دیگری می شدم با ویژگی های دیگری
اسفند ۵م, ۱۳۸۷ at ۹:۵۳ ب.ظ
متاسفانه نه دست ما بود و نه دلمان
همه چیز در کمر پدر خلاصه شد و چیز خدا (آیکون نگاه فرا فیمینیستانه آییستی)
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۸ ق.ظ
سلام دوست عزیز
وبلاگ جالبی داری خوشحال می شم از وبلاگ من هم بازدید کنید
موفق باشی[گل][لبخند]
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۸ ق.ظ
اا اگه دست من بود تمام آوازهای بلاگت دانلود میکردم هر روز گوش میدادم .ولی نمیشه حتی باسیو بلاگت.