در آغوشم بودی، اما…
در آغوشم بودی،
بوی ات را در میان حفره های مغزم حس می کردم
و تو به ضربان زنگ آلود قلبم گوش می دادی.
اما احساست،
نمی دانم در کدام سیاره ی این جهان هستی
با لبان چه کسی تاب بازی می کرد.
Tags: تلخ, دلتنگی, زن, شعر, عاشقانه, عشق, غم, مرد, نچندان شاعرانه
This entry was posted on جمعه, اسفند ۹م, ۱۳۸۷ at ۲:۰۳ ب.ظ and is filed under دلتنگ نوشت, شعر نوشت.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.