آوار عید
بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود
بر سر من عید چون آوار می آید فرود.
می دهم خود را نوید سال بهتر، سالهاست،
گر چه هر سالم بتر از پار می آید فرود.
در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است
می رسد وقتی به منزل، بار می آید فرود.
رنگ راحت کو به عمر، – این تیر پرتاب اجل-؟
می گریزد سایه، چون دیوار می آید فرود.
شانه زلفش را به روی افشاند و بست از بیم چشم
شب چو آید، پردۀ خمّار می آید فرود.
بهر یک شربت شهادت، داد یک عمرم عذاب
گاه تیغ مرگ هم دشوار می آید فرود.
وارثم من تخت عیسی را، شهید ثالثم
وقت شد، منصور اگر از دار می آید فرود.
بر سر من عید چون آوار می آید، اُمید!
بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود.
م.اُمید
Tags: تلخ, دلتنگی, دوزخ، اما سرد, سال نو, شعر, عید, غم, مرگ, مهدی اخوان ثالث
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۵ ق.ظ
بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود
بر سر من عید چون آوار می آید فرود.
فروردین ۱م, ۱۳۸۸ at ۵:۱۶ ب.ظ
چقدر خوب بود
عیدت مبارک سال نوی خوب و شاد و بهتر از پارسال و از همین قبیل صحبت ها ی مرسوم
فروردین ۴م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۶ ب.ظ
یه وقتی بود دل که می خواست بهار می شد….
فروردین ۴م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۱ ب.ظ
عیدت مبارک…سال خوبی داشته باشی.
فروردین ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۹ ق.ظ
سلام پوریا جان
خوبی؟
سال نو مبارک
پاسخ این شعرت سکوته دادا