بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود
بر سر من عید چون آوار می آید فرود.

می دهم خود را نوید سال بهتر، سالهاست،
گر چه هر سالم بتر از پار می آید فرود.

در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است
می رسد وقتی به منزل، بار می آید فرود.

رنگ راحت کو به عمر، - این تیر پرتاب اجل-؟
می گریزد سایه، چون دیوار می آید فرود.

شانه زلفش را به روی افشاند و بست از بیم چشم
شب چو آید، پردۀ خمّار می آید فرود.

بهر یک شربت شهادت، داد یک عمرم عذاب
گاه تیغ مرگ هم دشوار می آید فرود.

وارثم من تخت عیسی را، شهید ثالثم
وقت شد، منصور اگر از دار می آید فرود.

بر سر من عید چون آوار می آید، اُمید!
بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود.

م.اُمید

برچسب‌ها:, , , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱:۱۳ ب.ظ     |     نظرات (۵)

۵ پاسخ به “آوار عید”

  1. افیون گفته:

    بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود
    بر سر من عید چون آوار می آید فرود.

  2. Mizty گفته:

    چقدر خوب بود

    عیدت مبارک سال نوی خوب و شاد و بهتر از پارسال و از همین قبیل صحبت ها ی مرسوم

  3. آزاده گفته:

    یه وقتی بود دل که می خواست بهار می شد….

  4. فرزانه گفته:

    عیدت مبارک…سال خوبی داشته باشی.

  5. کپو گفته:

    سلام پوریا جان
    خوبی؟
    سال نو مبارک
    پاسخ این شعرت سکوته دادا :)

نوشتن پاسخ