گذر
از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.
نصرت رحمانی
Tags: تلخ, تنفر, دلتنگی, زندگی, شعر, غم, نصرت رحمانی, پوچی
This entry was posted on پنجشنبه, فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۸ ب.ظ and is filed under دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۹ ب.ظ
تقریبا همه پست هات و خوندم …اما موفق نشدم عکس ها رو ببینم.پادار باشی.
اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۹ ب.ظ
اگه اجازه بدی لینک کنم سایتت رو؟
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۴ ق.ظ
سلام خوبی ؟ کجایی؟چرا دیگه چیزی نمینویسی؟
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۴:۰۹ ب.ظ
سلام.
اول با فوتوبلاگتون آشنا شدم
خیلی بیشتر از خیلی از عکساتون خوشم اومده
منم بگی نگی تو عکاسی دستی دارم و عضو سایت عکاسی هست
اسم فوتوبلاگتون هم فوق العادس
بلاگتون هم می شد دل نوشت باشه
مرسی
خرداد ۷م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۲ ق.ظ
گذری از پیِ خویش …