ادعای روشنفکری می کنیم ولی همچنان کمر به پایین فکر می کنیم…
برچسبها:ادعا, تفکر, روشنفکر
نوشته شده در روز نوشت, کوچک نوشت
دیروز تو تاکسی نشسته بودم و ایرفون تو گوشم بود که رسید به ترک “یک شب” از پیمان یزدانیان و ویلنسلش من رو یاد دوست خوبم فرزانه انداخت.
چه زیباست این قطعه…
این دو قطعه تقدیم به دوست خوبم فرزانه که ویلنسل و ویلن و آرشه رو دوست داره.
یک شب / پیمان یزدانیان
علی شیبانی: باووسون
فرشید حفظی فرد: ابوا
مجید اسماعیلی: ویلنسل
عماد نکویی: ویلنسل
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
تهران من / کریستف رضاعی
بردیا کیارس: ویلن
پدرام فریوسفی: ویلن
عماد نکویی: ویلن آلتو
مجید اسماعیلی: ویلنسل
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
برچسبها:ویلن, ویلنسل, پیمان یزدانیان, کریستف رضاعی
نوشته شده در روز نوشت, موسیقی نوشت
صبحهای جمعه،
شورولت نوا شکلاتی،
شهرک غرب،
کارگاه نقاشی و هزارتا رنگ توش،
بوی نفت و تربانتین و تینر روغنی،
کوبیسم و سورئالیسم،
پدرام خسرونژاد…
برچسبها:سورئالیسم, نقاشی, نوستالژی, پدرام خسرونژاد, کارگاه, کوبیسم
نوشته شده در دلتنگ نوشت, روز نوشت, کوچک نوشت
ابتدا با نظریۀ فروید شروع می کنم چون در ارتباط نزدیکی است با این بحث. زیگموند فروید پدر علم نوین روانشناسی و یکی از بزرگترین صاحب نظران در این علم معتقد است انسان از دو سایق عشق (Eros) و مرگ تشکیل شده که شایق عشق مایۀ حیات آدمی و دیگری پایان هستی انسان می باشد.
فروید معتقد است که سایق های دیگر آدمی، تنها برای دستیابی و به ارضا رسیدن همان سایق عشق است. سایق هایی مانند: قدرت، شدت، شهرت، علم، هنر و…
حال ما تنها به سایق هنر (به عنوان سایق فرعی یا رابط) و عشق (به عنوان سایق اصلی) می پردازیم. می دانیم که هدف یک هنرمند در کنار حس زیبایی شناسی برای مخاطب، ارضای روانی خود با خلق اثر هنری نیز هست و حتی خیلی از مردم به منظور حیای وجودی انسان، جهت بازنگهداشتن سایق عشق و تخریب آن در وجود خویش به هنر روی آورده تا دیگر خود را بی نیاز از Eros بدانند که متاسفانه در دراز مدت نشانه های روانشاختی متعددی را در پی دارد.
حال این هنر چیست که اینگونه انسان را به ارضای سایق اصلی خود بی نیاز می انگارد؟
بگذارید همین جا بحث را از شکل کلی به جز کشیده و تنها هنر موسیقی را مورد بررسی قرار دهیم. به چه دلیل حالت شوریده حالی هنر موسیقی (چه در موسیقی سنتی ایران و چه در زیر مجموعه های موسیقی متال و…) بسیار بسیار بیشتر از هنرهای دیگر است؟ شاید علت آن است که گوش انسان در حالات بخصوص (مانند س.ک.س) یکی از اساسی ترین نقاط بدن به شمار می آید و اصوات بسیار مورد توجه اند. اما چرا هم رابطه جنسی و هم در موسیقی اینگونه گوش به عنوان یک اصل شناخته می شوند؟
از نظر من نواختن ساز نوعی عشق بازی است که در آن عاشق، نوازنده است و معشوق، ساز. منظور من از نظر معنوی و عرفان نیست* بلکه خود عمل نواختن ساز و همین طور نحوۀ در دست گیری آلت مد نظر است. این موضوع در مورد سازهایی که در آغوش نوازنده جمع می شوند (مانند گیتار و تار و تنبک و…) نمود بیشتری دارد و شاید بشود اینگونه برداشت کرد که در سازها لمس سیم با مضراب یا دست یا آرشه و یا ضرب و آهنگ و نواز در سازهای کوبه ای مستاق بارز ارو.تیک هنری است که نمادی از س.ک.س می تواند باشد و صدای ساز وقتی نوازش ها صورت میگیرد را همان آواهای لذت بخش عشقبازی تصور کرد که هر چه نواختن شدیدتر می شود صدای ساز شدیدتر و از نظر برخی لذت بخش تر می شود (این که می گویم نمادی از س.ک.س به این دلیل است که در رابطه جنسی یکی از اصلی ترین روشهای ارضای حنسی همان نوازش است).
البته نباید نحوۀ در دست گرفتن ساز را نیز فراموش کرد که نوع در آغوش کشیدن ساز به نوعی است که پنداری نوازنده معشوقۀ حقیقی خود را در آغوش گرفته است و البته شکل ظاهری برخی از آلات موسیقی همزیستی بیشتری با بشریت داشته و انسان را ناخودآگاه به یاد انسانی دیگر به صورت برهنه می اندازد. حال چرا و به چه علت در فرهنگ ها و به خصوص در فرهنگ ما ایرانی ها اینگونه عارفانه و معنوی از موسیقی یاد می شود شاید یکی از مصائب تمدن بشری باشد که می خواهد انسان را از دیگر موجودات هستی متمایز کند و همین امر باعث بسیاری از بیماری های ساکوتیک می شود.
اما در مورد موسیقی اگر کمی با تامل به آن بنگریم می توانیم با آن روح و جسم خود را ارضا کنیم. موسیقی از مردمی ترین هنرهاست که لااقل هر شخص گونه ای از آن را دوست می دارد و این دوست داشتن در روان ناخودآگاه فرد جنبه ای اروتیک دارد بدلیل همان سایق عشق که سایقی اصلی است و ارضای دیگر سایق ها تنها برای دستیابی به آن است و یا شاید برای سرکوب کردن آن در روان خویش.
هرچند بحث در این مورد بسیار زیاد است که نیاز به وقت و البته مطالعه بیشتر دارد که از سواد من خارج است و این نوشتار تنها نظری شخصی بود که بر اساس نظریۀ روانشناختی فروید پایه ریزی شده است و البته همان حیایی که فروید بیان می کند که تمدن آن را پایه ریزی کرده است موجب این می شود که شخص هنگام تماشای نواختن ساز تفکر ارو.تیک خود از موسیقی را از ذهن خوبش دور سازد و تنها به لذت روحی از موسیقی بهره بگیرد در حالی که شاید اگر بنا به این تمدن نبود، می شد حتی به ارضای سایق عشق هم کمک کند. کماینکه می دانیک خیلی از مردم در هنگان همبستر شدن با معشوق از موسیقی کمک گرفته تا لذتی دو چندان از عشقبازی خود داشته باشند.
برچسبها:زیگموند فروید, عشق, عشق بازی, موسیقی
نوشته شده در روز نوشت, موسیقی نوشت, کوچک نوشت
چقدر می چسبد این روزها…
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
آواز: محمدرضا شجریان
شعر: علی معلم
آهنگساز: کیهان کلهر
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
برچسبها:باران, علی معلم, محمدرضا شجریان, کیهان کلهر
نوشته شده در روز نوشت, شعر نوشت, موسیقی نوشت
