کاش می شد این زندگی را بالا بیاورم….
برچسبها:تهوع, زندگی, غم
نوشته شده در سیاه نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت
من که اینگونه مرده وار شب را صبح می کنم، پس چرا سرشار از زندگی ام؟
برچسبها:زندگی, مالیخولیا, مرگ
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت
دیلاق تر از همیشه بوده ام
میان این همه تعریف از خود
من دیلاق تر از همیشه بوده ام
می دانم که بی سبب زیستن من
تنها دلخوش کنکی است
برای آن دو
که آن شب
میان آغوش هم خسبیدند
همانند تخمک و اسپرمشان
که با هم در آمیختند و من
زاده شدم از یک سلول
نه خاکی بود
نه هوایی
حتی آتش هم نبود
مایع بود
آب نبود همچو اقیانوس پهناور
و آن دم
لحظۀ جدال اسپرم ها
لحظۀ مرگ تدریجی یک انسان بود،
من
و نه ماه آزگار
در میان توده ای از گوشت و خون
با تنها راه اتباطی ام
از شکم
برزخانه زیستم و
به انتظار رستاخیز پائیزی خود
ذره ذره جان دادم
و این بود سرنوشت منحوس یک انسان،
من
و در میان انبوهی از
خون و چرک
چشم خود را بستم
و قیامت را تجربه کردم
تا به امروز.
برچسبها:عشق بازی, غم, نچندان شاعرانه
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, شعر نوشت, چرک نوشت
بی گمان
همین جا
میان آسمان و زمین
غم بادۀ مزخرف دوست داشتن
مرا
به دار خواهد آویخت
برچسبها:دوست داشتن, غم, مالیخولیا, نچندان شاعرانه
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, شعر نوشت
اصطلاحاتی که مرد برای زن به کار می برد در دوران های مختلف…
در ابتدای آشنایی تا اولین سال ازدواج: عشقم!
سال اول تا سال دوم ازدواج: عزیزم!
سال سوم تا سال پنجم ازدواج: خانمم!
سال پنجم تا سال پانزدهم ازدواج: زنم، آشپزم، کلفتم و… (به عنوان مالک)!
سال پانزدهم تا سال بیست و پنجم ازدواج: مادر بچه ها!
سال بیست و پنجم تا سال سی و پنجم ازدواج: عفریته!
سال سی و پنجم به بعد: در این سن بسته به شخص الفاظ فرق میکنه از همدمم گرفته تا فحش های رکیک و حتی گاهی دیده شده که به همان ابتدای آشنایی رسیده شده، اونم بدلیل ضعف جسمی و روحی شخص که نیاز داره تر و خشکش کنن!
پ.ن: اینها افکار من نیست ولی متاسفانه در جامعه میبینیم اینجور رفتار میشه با یک “زن”
برچسبها:ازدواج, زن, مرد
نوشته شده در سیاه نوشت, شب نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت
