زندگی خوب
یکشنبه, شهریور ۲۲م, ۱۳۸۸کل زندگی سگدو میزنیم و تلاش میکنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظهی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.
کل زندگی سگدو میزنیم و تلاش میکنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظهی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.
از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.
نصرت رحمانی
زندگی را دوست ندارم.
زنده بودن درست مانند زندانی است
که هر روز صبح تو را به شکنجه گاه می برند
تا اعتراف کنی،
دریغ از اینکه تو هیج نمیدانی
و باز شکنجه می شوی
تا اطرافیانت بگوید:
-چه با اراده!
بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود
بر سر من عید چون آوار می آید فرود.
می دهم خود را نوید سال بهتر، سالهاست،
گر چه هر سالم بتر از پار می آید فرود.
در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است
می رسد وقتی به منزل، بار می آید فرود.
رنگ راحت کو به عمر، – این تیر پرتاب اجل-؟
می گریزد سایه، چون دیوار می آید فرود.
شانه زلفش را به روی افشاند و بست از بیم چشم
شب چو آید، پردۀ خمّار می آید فرود.
بهر یک شربت شهادت، داد یک عمرم عذاب
گاه تیغ مرگ هم دشوار می آید فرود.
وارثم من تخت عیسی را، شهید ثالثم
وقت شد، منصور اگر از دار می آید فرود.
بر سر من عید چون آوار می آید، اُمید!
بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود.
م.اُمید
خیانت، پاداش اعتماد…