از سرمای درونی با تو سخن می گویم، جایی که گرمترین احساسات منجمد می شود. در دمای منفی نفرت زیر غم.
برچسبها:تلخ, تنفر, دلتنگی, غم, پوچی
نوشته شده در سیاه نوشت, شب نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت
امشب، شب یلدای من واقعا شب طولانی است. طولانی از سکوت، از درد، از رنج، از تاریکی و از تنهایی. شبی سیاه که در طول سال تنها یکبار نمی آید، اغلب اوقات با من است.
برچسبها:تلخ, دلتنگی, شب, غم
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت
هیچ وقت کسی مرا آن طور که هستم نخواست، و هیچ وقت هم نشدم آنچه که دیگران می خواهند باشم. پس من بیهوده بودم؟!
برچسبها:دلتنگ نوشت, دلتنگی, غم
نوشته شده در دلتنگ نوشت, روز نوشت, سیاه نوشت, کوچک نوشت
حجم سیاه خلط آور زندگی را
باید ساکشنی باشد
تا چرکهای لخته شده اش را
با آرامش بمکد
حتی اگر خون های بدن را
با خود به ته سرزمین ابدی اشان
بکشاند.
برچسبها:دلتنگ نوشت, غم
نوشته شده در روز نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت, چرک نوشت
و اینگونه بود که خون ریختن مبارک شد…
پ.ن: وحشی تر از آدمی حیوانی هست؟
برچسبها:انسانيت, خون, وحشي
نوشته شده در روز نوشت, سیاه نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت
