از سرمای درونی با تو سخن می گویم، جایی که گرمترین احساسات منجمد می شود. در دمای منفی نفرت زیر غم.

برچسب‌ها:, , , ,
نوشته شده در سیاه نوشت, شب نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۷:۱۷ ب.ظ     |     نظرات (۲)

امشب، شب یلدای من واقعا شب طولانی است. طولانی از سکوت، از درد، از رنج، از تاریکی و از تنهایی. شبی سیاه که در طول سال تنها یکبار نمی آید، اغلب اوقات با من است.

برچسب‌ها:, , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۶:۰۴ ب.ظ     |     نظرات (۱)

هیچ وقت کسی مرا آن طور که هستم نخواست، و هیچ وقت هم نشدم آنچه که دیگران می خواهند باشم. پس من بیهوده بودم؟!

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, روز نوشت, سیاه نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۴:۱۶ ب.ظ     |     نظرات (۲)

حجم سیاه خلط آور زندگی را
باید ساکشنی باشد
تا چرکهای لخته شده اش را
با آرامش بمکد
حتی اگر خون های بدن را
با خود به ته سرزمین ابدی اشان
بکشاند.

برچسب‌ها:,
نوشته شده در روز نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت, چرک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱۱:۴۴ ق.ظ     |     نظرات (۲)

و اینگونه بود که خون ریختن مبارک شد…

پ.ن: وحشی تر از آدمی حیوانی هست؟

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در روز نوشت, سیاه نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۲:۱۶ ب.ظ     |     نظرات (۶)