پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوچ

پ.ن: خودش عمیق عمیقه، نیاز به توضیح نداره لامذهب…

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, سیاه نوشت, شب نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۹:۵۱ ب.ظ     |     نظرات (۰)

گفتی زندگی را در من نمی بینی؟!
خوب باشد، برو آن سوی خیابان ببینم زندگی را میابی یا نه!

برچسب‌ها:, , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, روز نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۲:۰۹ ب.ظ     |     نظرات (۱)

می دونی انزوا چیه؟ یک ساعت بیا و زندگی منو ببین، پول بلیط و پاپ کورن و پپسی ات را هم من می دهم. فقط قولی بده، اینکه به استفراغ نیوفتی و سردرد کشنده نگیری.

برچسب‌ها:, , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۷:۵۹ ب.ظ     |     نظرات (۱)

میان نیستی ام، نیستی هایم، گذرم از این سوی خیابان به آن سو، نوری نمی بینم برای زیستن سالم، سالم را که اینگونه معنی کرد؟ یک پاسخ، پاسخی ساده، تنها جواب اوست. آه، دل پژمرده اش، میان دستان تهی وارش، می تپید.

برچسب‌ها:, , ,
نوشته شده در روز نوشت, سیاه نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱:۵۶ ب.ظ     |     نظرات (۳)

از سرمای درونی با تو سخن می گویم، جایی که گرمترین احساسات منجمد می شود. در دمای منفی نفرت زیر غم.

برچسب‌ها:, , , ,
نوشته شده در سیاه نوشت, شب نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۷:۱۷ ب.ظ     |     نظرات (۲)