زندگی خوب
یکشنبه, شهریور ۲۲م, ۱۳۸۸کل زندگی سگدو میزنیم و تلاش میکنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظهی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.
کل زندگی سگدو میزنیم و تلاش میکنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظهی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.
بیهوده زیستنم را توجیهی نیست
به جز سیلی دردناک نگاه های آدمیان
که در میان خیابان ها،
پارک ها،
کافه ها
و حتی خانه ات
با بی شرمانه ترین خنده ها
بر میان هیبت ات می خوابانند.
انزوایی تلخ،
سخت دردآور
و کشنده
که به انزجاری ابدی از خود،
از خود بودن،
از خود خواسته تا زاده شدن بر می انجامد
و تصویری خیالگونه از
تردید زنده بودن
یا مردن میان چاله ای،
را در ته مخچه له شده ات، از شلیک گلوله ای
حس کنی.
-می خوام تنها باشم
.چه خوب. خوب کجا بریم؟
-می خوام تنها برم پارک
.چه عالی، بریم من که آمادم
-می گم می خوام تنها باشم
.خوب تنهایی می ریم دیگه…
-خیلی خری
.چرا؟
-چون فکر می کنی من و تو یکی هستیم
.یعنی نیستیم؟
-به نظر تو اینجوری میاد؟
.احمق، روانی، کثافت، من فکر می کردم من تنهایی توام
-خوب اشتباه فکر می کردی
وقتی میگن “سخت نگیر…”، عین پتکی که تو سرم خورد میشه
افلاطون بود؟ ارسطو بود؟ کی بود که این “فحش” دادن رو اختراع کرد؟ مثلا برای اینکه مردم برای کوچکترین مسئله ای نزنن همدیگرو له کنن، فحش رو ابداع کرد که بهم فحش بدن جای کشتن هم.
این بشر اگه می دونست چند هزار سال بعد خود همین فحش یکی از عوامل قتل و کشتن “انسان” ها می شه، بازم همچین چیزی رو اختراع می کرد؟