کاش می شد این زندگی را بالا بیاورم….

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در سیاه نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱۱:۰۲ ق.ظ     |     نظرات (۷)

دیلاق تر از همیشه بوده ام
میان این همه تعریف از خود
من دیلاق تر از همیشه بوده ام
می دانم که بی سبب زیستن من
تنها دلخوش کنکی است
برای آن دو
که آن شب
میان آغوش هم خسبیدند
همانند تخمک و اسپرمشان
که با هم در آمیختند و من
زاده شدم از یک سلول
نه خاکی بود
نه هوایی
حتی آتش هم نبود
مایع بود
آب نبود همچو اقیانوس پهناور
و آن دم
لحظۀ جدال اسپرم ها
لحظۀ مرگ تدریجی یک انسان بود،
من
و نه ماه آزگار
در میان توده ای از گوشت و خون
با تنها راه اتباطی ام
از شکم
برزخانه زیستم و
به انتظار رستاخیز پائیزی خود
ذره ذره جان دادم
و این بود سرنوشت منحوس یک انسان،
من
و در میان انبوهی از
خون و چرک
چشم خود را بستم
و قیامت را تجربه کردم
تا به امروز.

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, شعر نوشت, چرک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۷:۳۲ ب.ظ     |     نظرات (۴)

اصطلاحاتی که مرد برای زن به کار می برد در دوران های مختلف…

در ابتدای آشنایی تا اولین سال ازدواج: عشقم!
سال اول تا سال دوم ازدواج: عزیزم!
سال سوم تا سال پنجم ازدواج: خانمم!
سال پنجم تا سال پانزدهم ازدواج: زنم، آشپزم، کلفتم و… (به عنوان مالک)!
سال پانزدهم تا سال بیست و پنجم ازدواج: مادر بچه ها!
سال بیست و پنجم تا سال سی و پنجم ازدواج: عفریته!
سال سی و پنجم به بعد: در این سن بسته به شخص الفاظ فرق میکنه از همدمم گرفته تا فحش های رکیک و حتی گاهی دیده شده که به همان ابتدای آشنایی رسیده شده، اونم بدلیل ضعف جسمی و روحی شخص که نیاز داره تر و خشکش کنن!

پ.ن: اینها افکار من نیست ولی متاسفانه در جامعه میبینیم اینجور رفتار میشه با یک “زن”

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در سیاه نوشت, شب نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۶:۵۱ ب.ظ     |     نظرات (۲)

خیلی ها رو دیدم که در جمع دوستانشون از بی خوابی های هر شبشون حرف می زنن که درسته با کمی غصه در موردش حرف میزنن ولی انگار بی خوابی کلاس داره یا چه میدونم یه جور رقابت هستش، وقتی فلانی میگه منم بی خوابم، طرف میگه من کلا نیم ساعت در طول شبانه روز می خوابم و هرچی این عدد کمتر باشه نشون دهنده شخصیت برتر طرف هستش!
اما من فکر نمی کنم هیچ کدوم از اینها حتی یک شب رو بی خوابی کشیده باشن، یا اینکه واقعا احمقن که این طور ازش یاد می کنن.
فکر نمیکنم یکی از اینها تابحال ساعت ۵صبح بیدار شده باشن و تا شب اینقدر کار کنن که شب می رسن خونه عین جسد باشن ولی ساعت ۳ نصف شب وقتی میرن تو رخت خواب با وجود خستگی زیاد خوابشون نبره و تازه بعد از کلی کلنجار دوباره ساعت ۵ از رخت خواب بلند شن در حالی که حتی ۵دقیقه هم نخوابیدن.
مالیخولیایی به آدم دست میده و اگه این حالت مداوم باشه توهمات شدیدی همراهش هست و اگه یکی واقعا نتونه تحمل کنه من فکر میکنم به اسکیزوفرنی (شیزوفرنی) مبتلا بشه.
Insomnia یا همون بی خوابی یک وسیله نیست برای پز دادن به هم، چون تو این حالت تنها کسی که داغون میشه کسیه که این بیماریو داره و تو جمعی که هست میشنوه که چه طور افراد با چه لذتی از بی خوابی هاشون حرف می زنن.

برچسب‌ها:, , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, روز نوشت, سیاه نوشت, چرک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱۱:۰۵ ق.ظ     |     نظرات (۲)

فرصت های زیادی رو از دست دادم،
فرصت های زیادی رو در آینده خواهم داشت که اونها رو هم از دست خواهم داد.

این روزها به این فکر میکنم که چرا به اندازه آقای “ایکس” که شاید فرصتهاش به اندازه بند انگشت فرصتهای من هم نباشه، از فرصتهام استفاده نکردم اونجور که “ایکس” استفاده کرده از فرصتهاش!

حسرت فرصتهای از دست رفته و خواهند از دست رفته رو نمیخورم، حسرت روزگار آقای “ایکس” رو می خورم که الان چیزی شده برای خودش و من، همونیم که بودم دیگه نیستم.

نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, دلتنگ نوشت, شب نوشت, چرک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۸:۵۹ ب.ظ     |     نظرات (۴)