کل زندگی سگدو میزنیم و تلاش میکنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظهی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.
برچسبها:انسان, زندگی, مرگ, همینجوری, پوچی
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, روز نوشت, سیاه نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت
بیهوده زیستنم را توجیهی نیست
به جز سیلی دردناک نگاه های آدمیان
که در میان خیابان ها،
پارک ها،
کافه ها
و حتی خانه ات
با بی شرمانه ترین خنده ها
بر میان هیبت ات می خوابانند.
انزوایی تلخ،
سخت دردآور
و کشنده
که به انزجاری ابدی از خود،
از خود بودن،
از خود خواسته تا زاده شدن بر می انجامد
و تصویری خیالگونه از
تردید زنده بودن
یا مردن میان چاله ای،
را در ته مخچه له شده ات، از شلیک گلوله ای
حس کنی.
برچسبها:انزوا, تلخ, تنفر, دلتنگی, شعر, غم, مالیخولیا, نچندان شاعرانه, پوچی
نوشته شده در سیاه نوشت, شعر نوشت, چرک نوشت
-می خوام تنها باشم
.چه خوب. خوب کجا بریم؟
-می خوام تنها برم پارک
.چه عالی، بریم من که آمادم
-می گم می خوام تنها باشم
.خوب تنهایی می ریم دیگه…
-خیلی خری
.چرا؟
-چون فکر می کنی من و تو یکی هستیم
.یعنی نیستیم؟
-به نظر تو اینجوری میاد؟
.احمق، روانی، کثافت، من فکر می کردم من تنهایی توام
-خوب اشتباه فکر می کردی
برچسبها:انزوا, تلخ, دیالوگ, زن, عاشقانه, غم, مرد
نوشته شده در سیاه نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت
وقتی میگن “سخت نگیر…”، عین پتکی که تو سرم خورد میشه
برچسبها:تلخ, تنفر, دلتنگی, غم, همینجوری
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت
افلاطون بود؟ ارسطو بود؟ کی بود که این “فحش” دادن رو اختراع کرد؟ مثلا برای اینکه مردم برای کوچکترین مسئله ای نزنن همدیگرو له کنن، فحش رو ابداع کرد که بهم فحش بدن جای کشتن هم.
این بشر اگه می دونست چند هزار سال بعد خود همین فحش یکی از عوامل قتل و کشتن “انسان” ها می شه، بازم همچین چیزی رو اختراع می کرد؟
برچسبها:انسان, انسانيت, تمدن, فحش, همینجوری
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, شب نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت
