من معتاد نگاهت شدم، ترکم نده…
برچسبها:اعتیاد, عشق, غم, مخدر
نوشته شده در دلتنگ نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت
من که اینگونه مرده وار شب را صبح می کنم، پس چرا سرشار از زندگی ام؟
برچسبها:زندگی, مالیخولیا, مرگ
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت
دیلاق تر از همیشه بوده ام
میان این همه تعریف از خود
من دیلاق تر از همیشه بوده ام
می دانم که بی سبب زیستن من
تنها دلخوش کنکی است
برای آن دو
که آن شب
میان آغوش هم خسبیدند
همانند تخمک و اسپرمشان
که با هم در آمیختند و من
زاده شدم از یک سلول
نه خاکی بود
نه هوایی
حتی آتش هم نبود
مایع بود
آب نبود همچو اقیانوس پهناور
و آن دم
لحظۀ جدال اسپرم ها
لحظۀ مرگ تدریجی یک انسان بود،
من
و نه ماه آزگار
در میان توده ای از گوشت و خون
با تنها راه اتباطی ام
از شکم
برزخانه زیستم و
به انتظار رستاخیز پائیزی خود
ذره ذره جان دادم
و این بود سرنوشت منحوس یک انسان،
من
و در میان انبوهی از
خون و چرک
چشم خود را بستم
و قیامت را تجربه کردم
تا به امروز.
برچسبها:عشق بازی, غم, نچندان شاعرانه
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, شعر نوشت, چرک نوشت
اگر که بیهده زیباست شب
برای چه زیباست
شب
برای که زیباست؟ ــ
شب و
رود بیانحنای ستارهگان
که سرد میگذرد.
و سوگواران درازگیسو
بر دو جانب رود
یادآورد کدام خاطره را
با قصیدهی نفسگیر غوکان
تعزیتی میکنند
به هنگامی که هر سپیده
به صدای همآواز دوازده گلوله
سوراخ
میشود؟
□
اگر که بیهده زیباست شب
برای که زیباست شب
برای چه زیباست؟
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
برچسبها:ابرهیم در آتش, احمد شاملو, شبانه, مرتضی حنانه
نوشته شده در شب نوشت, شعر نوشت, موسیقی نوشت
بی گمان
همین جا
میان آسمان و زمین
غم بادۀ مزخرف دوست داشتن
مرا
به دار خواهد آویخت
برچسبها:دوست داشتن, غم, مالیخولیا, نچندان شاعرانه
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, شعر نوشت
