برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته ای بر بام.
پاکی آوردی - ای امید سپید! -
همه آلوده گی ست این ایام.
راه شومی ست می زند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کُشد لب خند
ننگ واری ست می تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می زند رسام.
مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموارْجای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب می کند پیغام!
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع بر گرفته ایم از کام…
خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف تازه، سلام!
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
برچسبها:احمد شاملو, برف, زمستان
نوشته شده در شب نوشت, شعر نوشت, موسیقی نوشت
تصویر سال یا اسلاید سال؟
پ.ن: چقدر هم خوب درک کردیم “بی نظیر” بودن در دنیا رو و چیدمان جدید رو که اصلا چیدمان نبود، مسخره بازی بود.
معنی بی نظر بودن در فرهنگ لغت آقایون: سه روز تعویق افتتاحیه، نمایش عکس و پوستر و… به صورت اسلایدشو (فکر کنید اومدید کنفرانس خبری، نه نمایشگاه تصویری)
و من سراینده ی داستان شب هستم
هنگامی که در آغوش لطیف باد،
بر لبان شیرین برگهای سپیدار،
زیباترین بوسه های عاشقانه را بجای می گذارم و
برای معشوق خود
مهتاب،
رنج تنهایی شب پانزدهم به بعد را بازگو می کنم.
برچسبها:شب, عشق, عشق بازی, مهتاب, نچندان شاعرانه
نوشته شده در شب نوشت, شعر نوشت
حال و روزم این روزها اصلا خوب نیست.
هاردم سوخت و تمام اطلاعات به باد رفت…
برچسبها:غم
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, دلتنگ نوشت, شب نوشت
من معتاد نگاهت شدم، ترکم نده…
برچسبها:اعتیاد, عشق, غم, مخدر
نوشته شده در دلتنگ نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت
