دیگر وقتی صبح بلند میشوم تا پرده ها را کنار بکشم و پنجره را باز کنم، چشمانت به چشمانم نمیخندد و لبانت پچ پچه هایش را با لبانم زمزمه نمیکند و من میمانم که چکار کنم بعد از ساعت ۱۰ صبح…

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۶:۳۶ ب.ظ     |     نظرات (۱)

فرصت های زیادی رو از دست دادم،
فرصت های زیادی رو در آینده خواهم داشت که اونها رو هم از دست خواهم داد.

این روزها به این فکر میکنم که چرا به اندازه آقای “ایکس” که شاید فرصتهاش به اندازه بند انگشت فرصتهای من هم نباشه، از فرصتهام استفاده نکردم اونجور که “ایکس” استفاده کرده از فرصتهاش!

حسرت فرصتهای از دست رفته و خواهند از دست رفته رو نمیخورم، حسرت روزگار آقای “ایکس” رو می خورم که الان چیزی شده برای خودش و من، همونیم که بودم دیگه نیستم.

نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, دلتنگ نوشت, شب نوشت, چرک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۸:۵۹ ب.ظ     |     نظرات (۴)

اگر می توانستم بروم، کجا می رفتم، اگر می توانستم باشم، که می بودم، اگر صدایی داشتم، چه می گفتم، کی این را می گوید، که می گوید که منم؟ به سادگی جواب بدهید، یکی به سادگی جواب بدهد. همان غریبۀ همیشگی است، که تنها برای اوست که هستم، در قعر نیستی ام، نیستی اش، نیستی مان، این هم یک جواب ساده. با فکر کردن نیست که می یابدم، پس چه باید بکند، زنده و سردرگم، آری، زنده، هرچه می خواهد بگوید. فراموشم کن، نادیده ام بگیر، آری، عاقلانه ترین کار همین است، راهش را خوب بلد است. این چه صمیمیت نامنتظره ای است بعد از آن چنان تنهایی، فهمیدنش آسان است، این چیزی است که او می گوید. اما نمی فهمد، من در سر او نیستم، در هیچ جای تن فرسوده اش نیستم، و با این حال من آنجا هستم، برای او آنجا هستم، با او، و آشفتگی ها همه از همین جاست. همین باید برایش کافی می بود، که باز هم دید غایبم، اما نیست، می خواهد آنجا باشم، شکلی داشته باشم و دنیایی، مثل او، به رغم او، من که همه چیز هستم، مثل او که هیچ چیز نیست. و وقتی حس می کند که من از هستی تهی ام، می خواهد من از هستی او تهی باشم، و برعکس، دیوانه است، دیوانه، دیوانه.

ساموئل بکت - نوشته هایی برای هیچ

برچسب‌ها:, , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۵:۵۶ ب.ظ     |     نظرات (۰)

زن چیست؟
حدیث بی قراری من
میان باغستان بید
خالی از برگ، درختانش
و تن عریان آن تک درخت بید
ته باغ
برای در آغوش کشیدن و بوییدن
مجنون وار، آماده

برچسب‌ها:, , ,
نوشته شده در شب نوشت, شعر نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۷:۵۰ ب.ظ     |     نظرات (۴)

این بداهه نوازی در سال ۱۳۸۶ اجرا شده و در آلبوم “ابرها” توسط نشر هرمس در بهار ۱۳۸۷ در کنار آثار دیگر هنرمندان از جمله: «ژیوان گاسپاریان، کریستف رضاعی، پیمان یزدانیان، پژمان حدادی و…» در دو CD منتشر شده.

شعری هم در کاتالوگ CD برای این ترک آورده شده که به احتمال زیاد نوشته خود استاد هست:

با هر نگاه،
با هر زبان،
با هر امید،

بهانه ای برای با هم بودن.

با عشق.

بشنوید و لذت ببرید “بداهه نوازی شورانگیز” را:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در شب نوشت, شعر نوشت, موسیقی نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱۰:۰۲ ب.ظ     |     نظرات (۴)