از سرمای درونی با تو سخن می گویم، جایی که گرمترین احساسات منجمد می شود. در دمای منفی نفرت زیر غم.
برچسبها:تلخ, تنفر, دلتنگی, غم, پوچی
نوشته شده در سیاه نوشت, شب نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت
امشب، شب یلدای من واقعا شب طولانی است. طولانی از سکوت، از درد، از رنج، از تاریکی و از تنهایی. شبی سیاه که در طول سال تنها یکبار نمی آید، اغلب اوقات با من است.
برچسبها:تلخ, دلتنگی, شب, غم
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت
هیچ وقت کسی مرا آن طور که هستم نخواست، و هیچ وقت هم نشدم آنچه که دیگران می خواهند باشم. پس من بیهوده بودم؟!
برچسبها:دلتنگ نوشت, دلتنگی, غم
نوشته شده در دلتنگ نوشت, روز نوشت, سیاه نوشت, کوچک نوشت
می شد من و تو برای هم می بودیم نه او که آن سر دنیاست. می شد قبل اینکه او تو را ببیند من تو را ببینم. می شد تو منتظر صدای من از پشت تلفن باشی نه نوشته های او در صفحه ی مسنجر. می شد شعرهای مرا با صدای خودم میشنیدی نه شعرهای او با خط تایپ شده وبلاگ. می شد تو با من می بودی و من غم دردناک خود را برای تو بازگو میکردم نه او که با صدای مست تنها به عشوه گری تنت شاد می شود. می شد و می شد و می……..
برچسبها:دلتنگ نوشت, عاشقانه, غم
نوشته شده در دلتنگ نوشت, روز نوشت, کوچک نوشت
گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم
برچسبها:برای خون و ماتیك, شعر, مهدی حمیدی
نوشته شده در روز نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت
