از سرمای درونی با تو سخن می گویم، جایی که گرمترین احساسات منجمد می شود. در دمای منفی نفرت زیر غم.

برچسب‌ها:, , , ,
نوشته شده در سیاه نوشت, شب نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۷:۱۷ ب.ظ     |     نظرات (۳)

امشب، شب یلدای من واقعا شب طولانی است. طولانی از سکوت، از درد، از رنج، از تاریکی و از تنهایی. شبی سیاه که در طول سال تنها یکبار نمی آید، اغلب اوقات با من است.

برچسب‌ها:, , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۶:۰۴ ب.ظ     |     نظرات (۲)

هیچ وقت کسی مرا آن طور که هستم نخواست، و هیچ وقت هم نشدم آنچه که دیگران می خواهند باشم. پس من بیهوده بودم؟!

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, روز نوشت, سیاه نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۴:۱۶ ب.ظ     |     نظرات (۲)

می شد من و تو برای هم می بودیم نه او که آن سر دنیاست. می شد قبل اینکه او تو را ببیند من تو را ببینم. می شد تو منتظر صدای من از پشت تلفن باشی نه نوشته های او در صفحه ی مسنجر. می شد شعرهای مرا با صدای خودم میشنیدی نه شعرهای او با خط تایپ شده وبلاگ. می شد تو با من می بودی و من غم دردناک خود را برای تو بازگو میکردم نه او که با صدای مست تنها به عشوه گری تنت شاد می شود. می شد و می شد و می……..

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, روز نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۳:۴۱ ب.ظ     |     نظرات (۰)

گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم

برچسب‌ها:, ,
نوشته شده در روز نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱۲:۲۲ ب.ظ     |     نظرات (۱)