Archive for آذر, ۱۳۸۷

وضعیت آب و هوایی من

شنبه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۷

از سرمای درونی با تو سخن می گویم، جایی که گرمترین احساسات منجمد می شود. در دمای منفی نفرت زیر غم.

شب یلدای من

شنبه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۷

امشب، شب یلدای من واقعا شب طولانی است. طولانی از سکوت، از درد، از رنج، از تاریکی و از تنهایی. شبی سیاه که در طول سال تنها یکبار نمی آید، اغلب اوقات با من است.

هیچکس مرا نخواست

شنبه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۷

هیچ وقت کسی مرا آن طور که هستم نخواست، و هیچ وقت هم نشدم آنچه که دیگران می خواهند باشم. پس من بیهوده بودم؟!

می شد این زندگی جور دیگر رقم می خورد….

شنبه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۷

می شد من و تو برای هم می بودیم نه او که آن سر دنیاست. می شد قبل اینکه او تو را ببیند من تو را ببینم. می شد تو منتظر صدای من از پشت تلفن باشی نه نوشته های او در صفحه ی مسنجر. می شد شعرهای مرا با صدای خودم میشنیدی نه شعرهای او با خط تایپ شده وبلاگ. می شد تو با من می بودی و من غم دردناک خود را برای تو بازگو میکردم نه او که با صدای مست تنها به عشوه گری تنت شاد می شود. می شد و می شد و می……..

کالبد شریانی من

پنجشنبه, آذر ۲۸م, ۱۳۸۷

گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم