Archive for آذر, ۱۳۸۷

دیالوگ ۹

دوشنبه, آذر ۱۸م, ۱۳۸۷

-عروس ننم می شی؟
.نه نمی شم.
-خوب به جهنم…!
.حالا یه بار دیگه بگو شاید………
-نه دیگه، بار دومی وجود نداره.
.(گریه سر می دهد)

سکته مغزی و نوعی خودکشی

یکشنبه, آذر ۱۷م, ۱۳۸۷

دکتر برای سومین بار بهم گفت: راه های بهتریم برای خودکشی هست. با سکته مغزی تو این سن فقط فلج میشی نمی کشتد.

جشن تصویر سال

پنجشنبه, آذر ۱۴م, ۱۳۸۷

تصویر سال یا اسلاید سال؟

پ.ن: چقدر هم خوب درک کردیم “بی نظیر” بودن در دنیا رو و چیدمان جدید رو که اصلا چیدمان نبود، مسخره بازی بود.
معنی بی نظر بودن در فرهنگ لغت آقایون: سه روز تعویق افتتاحیه، نمایش عکس و پوستر و… به صورت اسلایدشو (فکر کنید اومدید کنفرانس خبری، نه نمایشگاه تصویری)

همخوابگی های شبانه

پنجشنبه, آذر ۱۴م, ۱۳۸۷

همخوابگی های شبانه چه سودی داشت
جز لذت یک لرزش کوتاه بدن
و بوسه هایی که طعم گس الکل و سیگار می داد.
من آگاهانه خود را کشتم
چون زندگانیم سرتاسر نادانی بود
و افرادی میان دایره ی تنهایی ام
شلوغ می کردند تا شاید کمی شاد شوم.
دختر همسایه کنار پنجره، به رف تکیه داده بود
سیگاری می کشید و من در میان استتار تنهایی خود
او را می پاییدم و به رف حسادت می کردم.
ای کاش جای سیگار بودم و او لبانش را بر لبان من می گذارد
کاش جای چشم انداز پنجره ی اتاقش بودم
تا او با آن چشمان خمارِ رنگ پریده به من می نگریست.
بیهوده بود زندگی و اگر خداوندگاری بود
بیهوده خلق کرد مرا از اسپر پدر و تخمک مادر
در آن شب همخوابگی دوتن
و ای وای از این همخوابگی های شبانه که سودی نداشت
جز لذت یک لرزش کوتاه بدن
و تولد بیهوده ی من به جهانی دهشت بار.

عشقبازی مجازی

سه شنبه, آذر ۵م, ۱۳۸۷

و من سراینده ی داستان شب هستم
هنگامی که در آغوش لطیف باد،
بر لبان شیرین برگهای سپیدار،
زیباترین بوسه های عاشقانه را بجای می گذارم و
برای معشوق خود
مهتاب،
رنج تنهایی شب پانزدهم به بعد را بازگو می کنم.