از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.
نصرت رحمانی
برچسبها:تلخ, تنفر, دلتنگی, زندگی, شعر, غم, نصرت رحمانی, پوچی
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت
نوشته شده توسط ۹:۳۸ ب.ظ | نظرات (۵)
زندگی را دوست ندارم.
زنده بودن درست مانند زندانی است
که هر روز صبح تو را به شکنجه گاه می برند
تا اعتراف کنی،
دریغ از اینکه تو هیج نمیدانی
و باز شکنجه می شوی
تا اطرافیانت بگوید:
-چه با اراده!
برچسبها:انسان, تلخ, تنفر, دلتنگی, زندگی, شعر, غم, نچندان شاعرانه
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت
نوشته شده توسط ۸:۵۰ ب.ظ | نظرات (۵)
