دیالوگ ۱۱
جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷ساعت ۲ نصف شب:
-خخخخخخ….. پووووووووووف…. خخاخ… پوووف ووف….
.ای درد بگیری، مرتیکه لندهور، کوفت….
(مشت حواله ی بازو)
ساعت ۹صبح:
-سلام عزیزم، خوب خوابیدی؟
.سلام عسلکم، مگه تو بغل تو آدم بد می خوابه؟
(بوس)
ساعت ۲ نصف شب:
-خخخخخخ….. پووووووووووف…. خخاخ… پوووف ووف….
.ای درد بگیری، مرتیکه لندهور، کوفت….
(مشت حواله ی بازو)
ساعت ۹صبح:
-سلام عزیزم، خوب خوابیدی؟
.سلام عسلکم، مگه تو بغل تو آدم بد می خوابه؟
(بوس)
اصطلاحاتی که مرد برای زن به کار می برد در دوران های مختلف…
در ابتدای آشنایی تا اولین سال ازدواج: عشقم!
سال اول تا سال دوم ازدواج: عزیزم!
سال سوم تا سال پنجم ازدواج: خانمم!
سال پنجم تا سال پانزدهم ازدواج: زنم، آشپزم، کلفتم و… (به عنوان مالک)!
سال پانزدهم تا سال بیست و پنجم ازدواج: مادر بچه ها!
سال بیست و پنجم تا سال سی و پنجم ازدواج: عفریته!
سال سی و پنجم به بعد: در این سن بسته به شخص الفاظ فرق میکنه از همدمم گرفته تا فحش های رکیک و حتی گاهی دیده شده که به همان ابتدای آشنایی رسیده شده، اونم بدلیل ضعف جسمی و روحی شخص که نیاز داره تر و خشکش کنن!
پ.ن: اینها افکار من نیست ولی متاسفانه در جامعه میبینیم اینجور رفتار میشه با یک “زن”
- من بلد نیستم با زبون حرف بزنم تا بفهمی دوست دارم. من عمل میکنم، خواهش میکنم بفهم.
. میدونم عزیزم. حالا تو ماله منی؟
- آره، من ماله خود خود توام…
. ولی ممکنه از من جدا بشی، مگه اینکه…
- هوووم…
پ.ن: نمیدونم چرا تا به هر کسی میگیم دوست داریم زود میخواد مالک بدون شرط ات بشه.
پ.ن ۲: نمیدونم چرا بعد از گفتن اون دوست داشتن و دونست اینکه میخواد ملکت بشه رک و راست بهش چیزی نمیگیم، شاید واقعا میخوایم مالکمون بشه.
پ.ن۳ : وقتی طرف مالکت شد، یهو میبینی نه، میخوای تنها باشی. دوست داری مالک خودت بشی و حتی دیگه نمیخوای با هیچ بنی آدمی ارتباط داشته باشی.
پ.ن ۴: و یکهو وسطش حرف از جدایی و اون حرکت سنتگرایانه میاد وسط در حالی که حتی از خودت هیچی نداری. تو این مورد مدرن ترین آدم ها هم سنتی نگر میشن!!!
پ.ن ۵: میدونم پس نوشت های این پست از خودش بیشتر شد! شرمنده…