خلاء صدای سکوت
شنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۷جیغ نزن، من گوشم از صدا خالیه، کم کم باید عادت کنم به صدا، بعد خواستی گلو رو چاک بده…
جیغ نزن، من گوشم از صدا خالیه، کم کم باید عادت کنم به صدا، بعد خواستی گلو رو چاک بده…
کمی تا قسمتی “خسته”، در برخی از نقاط همراه با افزایش “کوفتگی” و بارش شدید “درد مفرط”
ای کاش آب بودم
گر میشد آن باشی که خود میخواهی. ــ
آدمی بودن
حسرتا!
مشکلیست در مرز ناممکن. نمیبینی؟
ای کاش آب بودم ــ به خود میگویم ــ
نهالی نازک به درختی گشن رساندن را
(ـ تا به زخم تبر بر خاکاش افکنند
در آتش سوختن را ؟)
یا نشای سست کاجی را سرسبزی جاودانه بخشیدن
(ــ از آن پیشتر که صلیبیش آلوده کنند
به لختهلختهی خونی بیحاصل؟)
یا به سیراب کردن لبتشنهیی
رضایت خاطری احساس کردن
(ــ حتا اگرش به زانو نشاندهاند
در میدانی جوشان از آفتاب و عربده
تا به شمشیری گردناش بزنند؟
حیرتات را بر نمیانگیزد
قابیل برادر خود شدن
یا جلاد دیگراندیشان؟
یا درختی بالیدهنابالیده را
حتا
هیمهیی انگاشتن بیجان؟)
□
میدانم میدانم میدانم
با این همه کاش ایکاش آب میبودم
گر توانستمی آن باشم که دلخواه من است.
آه
کاش هنوز
به بیخبری
قطرهیی بودم پاک
از نَمباری
به کوهپایهیی
نه در این اقیانوس کشاکش بیداد
سرگشتهموج بیمایهیی.
۳۰شهریور۱۳۶۸
[audio: Ey_Kash_Ab_Boudam.mp3]
یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند، نمی شود گفت، آدم را مسخره می کنند.
صادق هدایت
گرگ است که مرا از آدم ها خاطر جمع می کند. می دانم میان سال های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ در لهستان چه گذشته است. مادربزرگم برایم تعریف کرده است: هرکس قصه های دایه اش را دارد و هر فردی ماجراهای ریش آبی را شنیده است. می دانم به سر یهودی ها، کولی ها، همجنس باز ها و بقیه چه آورده اند، این را هم می دانم که این کاری است که آدم ها کرده اند و هیچ گرگی هرگز قادر به انجام آن نبوده است.
دیوانه بازی – کریستین بوبن