Posts Tagged ‘بی احساس’

خلاء صدای سکوت

شنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۷

جیغ نزن، من گوشم از صدا خالیه، کم کم باید عادت کنم به صدا، بعد خواستی گلو رو چاک بده…

دیوانه شدن یک عدد لولی

چهارشنبه, بهمن ۲م, ۱۳۸۷

ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد…
خوب به من چه ربطی داره؟ می خواست دیونه نشه…

دیالوگ ۱۲

یکشنبه, دی ۲۹م, ۱۳۸۷

.دوسم داشته باش!
-که چی بشه؟
.که دوست داشته باشم!
-که چی بشه؟

دیالوگ ۱۱

جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷

ساعت ۲ نصف شب:
-خخخخخخ….. پووووووووووف…. خخاخ… پوووف ووف….
.ای درد بگیری، مرتیکه لندهور، کوفت….
(مشت حواله ی بازو)

ساعت ۹صبح:
-سلام عزیزم، خوب خوابیدی؟
.سلام عسلکم، مگه تو بغل تو آدم بد می خوابه؟
(بوس)

دیالوگ ۱۰

جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷

.من که جیک و جیک می…
-زهرمار، این مسخره بازیارو واسه من درنیارا. می خواستی ازین کارا نکنی.
.(بغض)