اگر می توانستم بروم، کجا می رفتم، اگر می توانستم باشم، که می بودم، اگر صدایی داشتم، چه می گفتم، کی این را می گوید، که می گوید که منم؟ به سادگی جواب بدهید، یکی به سادگی جواب بدهد. همان غریبۀ همیشگی است، که تنها برای اوست که هستم، در قعر نیستی ام، نیستی اش، نیستی مان، این هم یک جواب ساده. با فکر کردن نیست که می یابدم، پس چه باید بکند، زنده و سردرگم، آری، زنده، هرچه می خواهد بگوید. فراموشم کن، نادیده ام بگیر، آری، عاقلانه ترین کار همین است، راهش را خوب بلد است. این چه صمیمیت نامنتظره ای است بعد از آن چنان تنهایی، فهمیدنش آسان است، این چیزی است که او می گوید. اما نمی فهمد، من در سر او نیستم، در هیچ جای تن فرسوده اش نیستم، و با این حال من آنجا هستم، برای او آنجا هستم، با او، و آشفتگی ها همه از همین جاست. همین باید برایش کافی می بود، که باز هم دید غایبم، اما نیست، می خواهد آنجا باشم، شکلی داشته باشم و دنیایی، مثل او، به رغم او، من که همه چیز هستم، مثل او که هیچ چیز نیست. و وقتی حس می کند که من از هستی تهی ام، می خواهد من از هستی او تهی باشم، و برعکس، دیوانه است، دیوانه، دیوانه.
ساموئل بکت - نوشته هایی برای هیچ
برچسبها:انزوا, بی احساس, ساموئل بکت, پوچی
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت
.ببخشید، جزوه هفته پیش استاد… رو میشه بدین؟
-تو کی دیدی من جزوه بنویسم؟
.گفتم شاید از بقیه بچه ها گرفته باشید…
-خوب برو از همون بقیه بگیر، میلاد و علی و… اینا مینویسم، برو ازشون بگیر
.(دمغ و ناراحت) مرسی…
برچسبها:بی احساس, دانشگاه, دیالوگ, همینجوری
نوشته شده در سیاه نوشت, شب نوشت, چرت نوشت, چرک نوشت
(ملچ و ملوچ)
.ممممممم… اوووووم…
.آخ! آی بیشعور…
-چی شد؟
.گاز گرفتی. خون داره میاد…
-ببخشید، یه لحظه توهم زدم، فک کردم دارم ساندویچ استیک ویژه “فری کثیف” می خورم
.عوضیِ آشغالِ درموندۀ بی احساس…
(گریه…)
برچسبها:بی احساس, دیالوگ, عشق بازی, همینجوری
نوشته شده در روز نوشت, چرت نوشت, چرک نوشت
- تو که هستی دنیا هست، زندگی هست. تو که هستی آدم ام.
. هوووم…
- من خیلی احمق ام، نه؟
. کم نه..!
- وقتی اینجوری میگی، حالم از خودم ام بهم میخوره. توام برو انور حوصله اتو ندارم.
. هوووم…
برچسبها:بی احساس, دیالوگ, همینجوری
نوشته شده در سیاه نوشت, شب نوشت, چرت نوشت, چرک نوشت
