Posts Tagged ‘بی خوابی’

من همیشه بی خوابم

چهارشنبه, آبان ۱۵م, ۱۳۸۷

وقتی در میان تخت خوابم
تو نیستی
بیخوابم، نبودنت آزارم می دهد

وقتی در میان آغوشم
به زیبایی خوابیده ای
بیخوابم، نمی خواهم از دست بدهم
یک لحظه دیدنت را
و شادی ای را که چشمان بستۀ معصومت
شبانه به سراغم می آورند.

بی خوابی

جمعه, آبان ۳م, ۱۳۸۷

خیلی ها رو دیدم که در جمع دوستانشون از بی خوابی های هر شبشون حرف می زنن که درسته با کمی غصه در موردش حرف میزنن ولی انگار بی خوابی کلاس داره یا چه میدونم یه جور رقابت هستش، وقتی فلانی میگه منم بی خوابم، طرف میگه من کلا نیم ساعت در طول شبانه روز می خوابم و هرچی این عدد کمتر باشه نشون دهنده شخصیت برتر طرف هستش!
اما من فکر نمی کنم هیچ کدوم از اینها حتی یک شب رو بی خوابی کشیده باشن، یا اینکه واقعا احمقن که این طور ازش یاد می کنن.
فکر نمیکنم یکی از اینها تابحال ساعت ۵صبح بیدار شده باشن و تا شب اینقدر کار کنن که شب می رسن خونه عین جسد باشن ولی ساعت ۳ نصف شب وقتی میرن تو رخت خواب با وجود خستگی زیاد خوابشون نبره و تازه بعد از کلی کلنجار دوباره ساعت ۵ از رخت خواب بلند شن در حالی که حتی ۵دقیقه هم نخوابیدن.
مالیخولیایی به آدم دست میده و اگه این حالت مداوم باشه توهمات شدیدی همراهش هست و اگه یکی واقعا نتونه تحمل کنه من فکر میکنم به اسکیزوفرنی (شیزوفرنی) مبتلا بشه.
Insomnia یا همون بی خوابی یک وسیله نیست برای پز دادن به هم، چون تو این حالت تنها کسی که داغون میشه کسیه که این بیماریو داره و تو جمعی که هست میشنوه که چه طور افراد با چه لذتی از بی خوابی هاشون حرف می زنن.