از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.

نصرت رحمانی

برچسب‌ها:, , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۹:۳۸ ب.ظ     |     نظرات (۵)

زندگی را دوست ندارم.
زنده بودن درست مانند زندانی است
که هر روز صبح تو را به شکنجه گاه می برند
تا اعتراف کنی،
دریغ از اینکه تو هیج نمیدانی
و باز شکنجه می شوی
تا اطرافیانت بگوید:
-چه با اراده!

برچسب‌ها:, , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۸:۵۰ ب.ظ     |     نظرات (۵)

بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود
بر سر من عید چون آوار می آید فرود.

می دهم خود را نوید سال بهتر، سالهاست،
گر چه هر سالم بتر از پار می آید فرود.

در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است
می رسد وقتی به منزل، بار می آید فرود.

رنگ راحت کو به عمر، - این تیر پرتاب اجل-؟
می گریزد سایه، چون دیوار می آید فرود.

شانه زلفش را به روی افشاند و بست از بیم چشم
شب چو آید، پردۀ خمّار می آید فرود.

بهر یک شربت شهادت، داد یک عمرم عذاب
گاه تیغ مرگ هم دشوار می آید فرود.

وارثم من تخت عیسی را، شهید ثالثم
وقت شد، منصور اگر از دار می آید فرود.

بر سر من عید چون آوار می آید، اُمید!
بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود.

م.اُمید

برچسب‌ها:, , , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱:۱۳ ب.ظ     |     نظرات (۵)

در آغوشم بودی،
بوی ات را در میان حفره های مغزم حس می کردم
و تو به ضربان زنگ آلود قلبم گوش می دادی.
اما احساست،
نمی دانم در کدام سیاره ی این جهان هستی
با لبان چه کسی تاب بازی می کرد.

برچسب‌ها:, , , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, شعر نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۲:۰۳ ب.ظ     |     نظرات (۰)

.اگه دست من بود دانشگاه نمی رفتم
-اگه دست من بود زاییده نمی شدم…

برچسب‌ها:, , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۹:۳۷ ب.ظ     |     نظرات (۹)