Posts Tagged ‘تنفر’

گذر

پنجشنبه, فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸

از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.

نصرت رحمانی

زندگی را دوست ندارم…

یکشنبه, فروردین ۲۳م, ۱۳۸۸

زندگی را دوست ندارم.
زنده بودن درست مانند زندانی است
که هر روز صبح تو را به شکنجه گاه می برند
تا اعتراف کنی،
دریغ از اینکه تو هیج نمیدانی
و باز شکنجه می شوی
تا اطرافیانت بگوید:
-چه با اراده!

بیهوده زیستنم را توجیهی نیست

سه شنبه, بهمن ۲۲م, ۱۳۸۷

بیهوده زیستنم را توجیهی نیست
به جز سیلی دردناک نگاه های آدمیان
که در میان خیابان ها،
پارک ها،
کافه ها
و حتی خانه ات
با بی شرمانه ترین خنده ها
بر میان هیبت ات می خوابانند.
انزوایی تلخ،
سخت دردآور
و کشنده
که به انزجاری ابدی از خود،
از خود بودن،
از خود خواسته تا زاده شدن بر می انجامد
و تصویری خیالگونه از
تردید زنده بودن
یا مردن میان چاله ای،
را در ته مخچه له شده ات، از شلیک گلوله ای
حس کنی.

آدم را مسخره می کنند

جمعه, بهمن ۱۸م, ۱۳۸۷

یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند، نمی شود گفت، آدم را مسخره می کنند.

صادق هدایت

سرود آفرینش

چهارشنبه, بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷

“به دنبال کدامین قصه و افسانه می‌گردی
در این بیغوله رد پایی از یاران نمی‌یابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
که در شهر ددان میراثی از انسان نمی‌یابی”

در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم

بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست

من نه هرگز شکوه‌ای از روزگاران کرده‌ام
نه شکایت از دو رنگی‌های یاران کرده‌ام
گرچه شکوه بر زبانم می‌فشارد استخوانم

من که با این برگریزان روز و شب سرکرده‌ام
صد گل امید را در سینه پرپر کرده‌ام
دست تقدیر این زمانم کرده همرنگ خزانم

پشت سر پلها شکسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی

مهربانی کیمیا شد مردمی دیریـست مرده
سرفرازی را چه داند سر به زیری سرسپرده

می‌روم دل‌مردگی‌ها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم

بر کلام ناهماهنگ جدایی خط کشم
در سرود آفرینش نغمه‌ای موزون کنم

در دو روز عمر خود بسیار هرمان دیده‌ام
بس ملامتها کز این نامردمان بشنیده‌ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم

من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده‌ام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده‌ام

گر بمانم یا نمانم بند‌ه پیر زمانم
گر بمانم یا نمانم بند‌ه پیر زمانم

شعر: اردلان سرافراز
صدا: داریوش اقبالی

[audio: sorood_afarinesh.mp3]