مرگ
سه شنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۷مرگ، هدف اصلی تولد است!
مرگ، هدف اصلی تولد است!
کوچک که بودم
در میان جمع بزرگان
وقتی مردان سبیل کمونیستی
و زنان رژ به لب
سیگارهای وینستون خود را
در زیر سیگاری خاموش می کردند
من هم در آرزوی بزرگ شدن
کبریت ها را
آتش میزدم، تا پز سیگار کشیدن بگیرم
و هنگامی که با آنها ۲۱ بازی میکردم
آرزویم این بود
که کاش بزرگ بودم و مثل آنها
آن پولهای مچاله شده را ببرم
حال چند صد سال از آن وقت گذشته
و من بزرگ شده ام
نه سیگار می کشم،
نه دیگر وقت ۲۱ بازی کردن را دارم
و نه حتی حوصله دور هم نشینی های بیهوده
اما تنها یک چیز دارم
یک آرزو
که محال است برآورده شدنش
اکنون می خواهم
به سن پنج سالگی ام باز گردم
تا دیگر برایم مهم نباشد
نگاه های سرسری او، سر کلاس
و افکار پوچ و بیهوده ام
از سر سیری عقل ناقص ام
کودکی ام را به بهای ناچیز
خودفروشانه به حراج گذاشتم
و در عوض بزرگسالی ام را
با بهایی مفت اما عذابی مداوم
به چنگ آورده ام.
برای دوست عزیزم زیبا که در آرزوی لحظات کودکی اش است…
تو در میان خود
جهانی هستی همچون گیتی عالم
که از خود بی خبری
ای که شادی بخش همگان
چرا خود
غم وارانه می زیی
بی سبب هنگام شب
تو در خلوت خویش
یاد خواهی کرد که تنها نیستی
در این دنیای چرک وارانۀ زنگار بسته از غم
دوستی ات را بخشیده ای به گزافی ناچیز
اما زیبا، یعنی دوست وارانه زیستن
ای پاکترینِ پاکان خلقت هستی.
برای دوست خوبم آرزو که “رد بول” را دوست می دارد…