بازم سردرد هر روز و هر ساعته من…
و باز هم یه کپسول نوافن، دو تا ایبوپروفن ۴۰۰، یه دونه ارگوتامین-سی و چایی پر رنگ تلخ لیوانی (هر چی بیشتر بهتر) یا اگه کسی باشه که برام درست کنه ۴-۵تا فنجون متوسط قهوه ترک تلخ که اصلا با این حال و روز نمیتونم برم دم کنم.
و بازم جمله مشهور هدایت که تو این مواقع میاد جلو چشم:
“خوب بود می توانستم کاسه سر خودم را باز کنم و همه این تودۀ نرم خاکستری پیچ پیچ کله خودم را در آورده بندازم دور، بندازم جلو سگ”
و البته دیوار جلو چشمم که چشمک میزنه بهم تا برم این کله وامونده رو بکوبم بهش تا این درد لعنتی آروم بگیره…
برچسبها:جنون, سردرد, قرص, مالیخولیا
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت
نوشته شده توسط ۶:۵۲ ب.ظ | نظرات (۰)
