خیلی جالب است مخطابان شعرهای کلاسیک که اینقدر با هم در تضادند. مذهبیونی که به عنوان مثال می گویند خیام از می و معشوق زمینی وقتی حرف می زند منظورش چیز دیگری است و همین ها وقتی رباعی میگوییم که از افکار نهیلیستی خیام و رد معاد و… حرف زده و نمیتوانند معنی دیگری برای آن بیابند میگویند این رباعیات منتسب به خیام است. و آنسو دوستان بعضا چپ گرا- به قول خودشان- و بی اعتقاد و روشنفکر که یکسره می گویند نه منظور خیام می پرستی و معشوق بازی و کفر گویی اسلامیست. دو طیف که از رباعیات وی لذت میبرند و هواخواهش هستند و هر دو گروه خود را روشنفکر و آزاد اندیش میدانند غافل از اینکه دگماتیسم ترین افکار خود را در همین راه خرج میکنند و هیچ کدام حاضر نیستند آن شعر را برای زیبایی و لذتی که از آن میبرند بخوانند و تماما میخواهند شاعر بینوای از خدا بیخبر مرده را از گور دربیاوردند و هم فکر خود کنند و حتی نمیتوانند تصور کنند شاید گروه مقابل درست معنی شعر را درک کرده باشد (که کلا میدانیم معنی کردن شعر از بیخ و بن غلط است اگر بخواهیم بگوییم فلانی منظورش از فلان مصرع فلان بوده) و آنها تصورشان از شاعر غلط است.
این موضوع در مورد حافظ و سعدی و مولانا و… نیز صدق میکند متاسفانه…
خیام هم که خودش صراحتا به مشکک بودن خود و اصل بنیادین آن اعتراف میکند:
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن که بانگ آید روزی
که ای بی خبران راه نه آن است و نه این
برچسبها:تفکر, حزب الله, خدا, خیام, روشنفکر, شعر, نظم, کلاسیک
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, شعر نوشت, عمومی
شیخی بزنی فاحشه گفتا: مستی،
هر لحظه بدام دگری پا بستی،
گفتا: شیخا، هر آنچه گوئی هستم،
آیا تو چنانکه مینمائی هستی؟
برچسبها:تزویر, خیام, رباعی, شعر
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, روز نوشت, شعر نوشت
امروز گیر دادم به خیام…
گاویست در آسمان و نامش پروین
گاوی دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
یک توضیح در مورد این رباعی بدم برای اون دست از دوستانی که شاید کامل متوجه نشده باشن. منظور از بیت اول که خوب صورت فلکی گاو هستش که قسمتی از اون خوشه پروین هست. اما بیت دوم رو شاید خیلی ها ندونند که قدما معتقد بودند کره زمین روی شاخ یک گاو قرار داره و اون گاو روی یک نهنگ و نهنگ توی آب و… پس در نتیجه وقتی در مورد این زیر و زبر گاوها حرف میزنه یعنی کره زمین. بقیه اش هم کاملا واضح هست که مشتی خر منظور کیست…
در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش*
کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش
*در برخی از متون این مصرع این طور بیان شده: “هر یک با زبان حال با من می گفت”
پ.ن: یکی از رباعیات نهیلیسمی خیام که از خدا (کوزه گیر) گرفته تا باقیه موارد رو نقض میکنه.
پ.ن۲: میدونم الان خیلی ها میگن منظور خیام این نبوده که تو میگی. باشه قبول هرچی شما میگید، من دوست دارم اینجوری تفصیرش کنم.
برچسبها:خیام, نهیلیسم, پوچی
نوشته شده در روز نوشت, شعر نوشت
ای مفتی شهر، از تو بیدارتریم
با این همه مستی ز تو هوشیارتریم؟
تو خون کسان می خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدام یک خون خوارتریم؟؟
پ.ن: نیاز به توضیح نیست منظورم کیست!
پ.ن ۲: سیاسیه؟ مذهبیه؟ یا خیامیسم؟ یا هرچی… مشکلیه؟
