دیالوگ ۱۵
شنبه, اسفند ۳م, ۱۳۸۷.اگه دست من بود دانشگاه نمی رفتم
-اگه دست من بود زاییده نمی شدم…
.اگه دست من بود دانشگاه نمی رفتم
-اگه دست من بود زاییده نمی شدم…
-می خوام تنها باشم
.چه خوب. خوب کجا بریم؟
-می خوام تنها برم پارک
.چه عالی، بریم من که آمادم
-می گم می خوام تنها باشم
.خوب تنهایی می ریم دیگه…
-خیلی خری
.چرا؟
-چون فکر می کنی من و تو یکی هستیم
.یعنی نیستیم؟
-به نظر تو اینجوری میاد؟
.احمق، روانی، کثافت، من فکر می کردم من تنهایی توام
-خوب اشتباه فکر می کردی
.غلط کردی…
-آره!
.خوب چرا غلط کردی؟
-چون دوس دارم بازم بگی “غلط کردی”
.وا… خوب چرا غلط کردی؟
-چون تو خوشگل می گی غلط کردی.
.یعنی قند تو دلت آب می شه وقتی می گم “غلط کردی”؟
-چه جورم، به خصوص با تاکید به “ط”
.خوب غلط کردی…
.دوسم داشته باش!
-که چی بشه؟
.که دوست داشته باشم!
-که چی بشه؟
ساعت ۲ نصف شب:
-خخخخخخ….. پووووووووووف…. خخاخ… پوووف ووف….
.ای درد بگیری، مرتیکه لندهور، کوفت….
(مشت حواله ی بازو)
ساعت ۹صبح:
-سلام عزیزم، خوب خوابیدی؟
.سلام عسلکم، مگه تو بغل تو آدم بد می خوابه؟
(بوس)