Posts Tagged ‘دیالوگ’

دیالوگ ۱۰

جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷

.من که جیک و جیک می…
-زهرمار، این مسخره بازیارو واسه من درنیارا. می خواستی ازین کارا نکنی.
.(بغض)

دیالوگ ۹

دوشنبه, آذر ۱۸م, ۱۳۸۷

-عروس ننم می شی؟
.نه نمی شم.
-خوب به جهنم…!
.حالا یه بار دیگه بگو شاید………
-نه دیگه، بار دومی وجود نداره.
.(گریه سر می دهد)

دیالوگ ۸

شنبه, آبان ۴م, ۱۳۸۷

-این تبلیغای ژیلت رو دیدی؟
.اوهوم…
-دیدی زنه میاد با خنده صورت مرده رو ناز میکنه بعدشم بوس؟
.اوهوم…
-خوب منم الان صورتم رو با ژیلت زدم
.پرو شدیا…

دیالوگ ۷

جمعه, مهر ۲۶م, ۱۳۸۷

.ببخشید، جزوه هفته پیش استاد… رو میشه بدین؟
-تو کی دیدی من جزوه بنویسم؟
.گفتم شاید از بقیه بچه ها گرفته باشید…
-خوب برو از همون بقیه بگیر، میلاد و علی و… اینا مینویسم، برو ازشون بگیر
.(دمغ و ناراحت) مرسی…

دیالوگ ۶

سه شنبه, مهر ۲۳م, ۱۳۸۷

(ملچ و ملوچ)

.ممممممم… اوووووم…
.آخ! آی بیشعور…
-چی شد؟
.گاز گرفتی. خون داره میاد…
-ببخشید، یه لحظه توهم زدم، فک کردم دارم ساندویچ استیک ویژه “فری کثیف” می خورم
.عوضیِ آشغالِ درموندۀ بی احساس…

(گریه…)