Posts Tagged ‘زن’

آرامش ۲

یکشنبه, اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷

و نگاه ات آرامشی است
بهتر ز مرفین
هنگامی که در شریان هایم می دود
و شقیقه هایم را نوازش می دهد

آرامش

یکشنبه, اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷

آرامش با دیازپام چشم…

در آغوشم بودی، اما…

جمعه, اسفند ۹م, ۱۳۸۷

در آغوشم بودی،
بوی ات را در میان حفره های مغزم حس می کردم
و تو به ضربان زنگ آلود قلبم گوش می دادی.
اما احساست،
نمی دانم در کدام سیاره ی این جهان هستی
با لبان چه کسی تاب بازی می کرد.

غریق

جمعه, اسفند ۲م, ۱۳۸۷

می خواهی فریاد بزنی از درد زندگی، با چشمانش دهانت را می بندد و تو را در خودش غرق می کند.

دیالوگ ۱۴

دوشنبه, بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷

-می خوام تنها باشم
.چه خوب. خوب کجا بریم؟
-می خوام تنها برم پارک
.چه عالی، بریم من که آمادم
-می گم می خوام تنها باشم
.خوب تنهایی می ریم دیگه…
-خیلی خری
.چرا؟
-چون فکر می کنی من و تو یکی هستیم
.یعنی نیستیم؟
-به نظر تو اینجوری میاد؟
.احمق، روانی، کثافت، من فکر می کردم من تنهایی توام
-خوب اشتباه فکر می کردی