کل زندگی سگدو می‌زنیم و تلاش می‌کنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظه‌ی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.

برچسب‌ها:, , , ,
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, روز نوشت, سیاه نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱۱:۱۵ ق.ظ     |     نظرات (۲)

از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.

نصرت رحمانی

برچسب‌ها:, , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۹:۳۸ ب.ظ     |     نظرات (۵)

زندگی را دوست ندارم.
زنده بودن درست مانند زندانی است
که هر روز صبح تو را به شکنجه گاه می برند
تا اعتراف کنی،
دریغ از اینکه تو هیج نمیدانی
و باز شکنجه می شوی
تا اطرافیانت بگوید:
-چه با اراده!

برچسب‌ها:, , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۸:۵۰ ب.ظ     |     نظرات (۵)

.اگه دست من بود دانشگاه نمی رفتم
-اگه دست من بود زاییده نمی شدم…

برچسب‌ها:, , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۹:۳۷ ب.ظ     |     نظرات (۹)

می خواهی فریاد بزنی از درد زندگی، با چشمانش دهانت را می بندد و تو را در خودش غرق می کند.

برچسب‌ها:, , , ,
نوشته شده در روز نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۳:۴۴ ب.ظ     |     نظرات (۲)