زندگی خوب
یکشنبه, شهریور ۲۲م, ۱۳۸۸کل زندگی سگدو میزنیم و تلاش میکنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظهی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.
کل زندگی سگدو میزنیم و تلاش میکنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظهی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.
از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.
نصرت رحمانی
زندگی را دوست ندارم.
زنده بودن درست مانند زندانی است
که هر روز صبح تو را به شکنجه گاه می برند
تا اعتراف کنی،
دریغ از اینکه تو هیج نمیدانی
و باز شکنجه می شوی
تا اطرافیانت بگوید:
-چه با اراده!
.اگه دست من بود دانشگاه نمی رفتم
-اگه دست من بود زاییده نمی شدم…
می خواهی فریاد بزنی از درد زندگی، با چشمانش دهانت را می بندد و تو را در خودش غرق می کند.