Posts Tagged ‘زن’

عروسک پشت پرده

سه شنبه, بهمن ۸م, ۱۳۸۷

صورت بزک کرده زن ها را دقت می کرد. آیا این ها بودند که مردها را فریفته و دیوانه خودشان کرده بودند؟ آیا این ها هر کدام مجسمه ای به مراتب پست تر از مجسمه پشت شیشه مغازه نبودند؟…
این دختر با او حرف نمی زد، مجبور نبود برایش دوندگی بکند، حسادت بورزد، همیشه خاموش، همیشه یک حالت قشنگ، همیشه راضی و خندان و مهم این بود که حرف نمی زد، اظهار عقیده نمی کرد و ترسی نداشت که اخلاقشان با هم جور نیاید، نه هیچ کدام از زن هایی که تاکنون دیده بود به پای این مجسمه نمی رسید.

بخشی از داستان “عروسک پشت پرده” – صادق هدایت

دیالوگ ۱۳

شنبه, بهمن ۵م, ۱۳۸۷

.غلط کردی…
-آره!
.خوب چرا غلط کردی؟
-چون دوس دارم بازم بگی “غلط کردی”
.وا… خوب چرا غلط کردی؟
-چون تو خوشگل می گی غلط کردی.
.یعنی قند تو دلت آب می شه وقتی می گم “غلط کردی”؟
-چه جورم، به خصوص با تاکید به “ط”
.خوب غلط کردی…

دیالوگ ۱۲

یکشنبه, دی ۲۹م, ۱۳۸۷

.دوسم داشته باش!
-که چی بشه؟
.که دوست داشته باشم!
-که چی بشه؟

فانتزی های دخترانه ۱

سه شنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۷

شنیدن هر پنج دقیقه جمله زیر:

دوسِ ت دارم…

پ.ن: حتی با دونستن اینکه طرف خلاف حرفش عمل می کنه.

دیالوگ ۱۰

جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷

.من که جیک و جیک می…
-زهرمار، این مسخره بازیارو واسه من درنیارا. می خواستی ازین کارا نکنی.
.(بغض)