Posts Tagged ‘شعر’

آرامش ۲

یکشنبه, اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷

و نگاه ات آرامشی است
بهتر ز مرفین
هنگامی که در شریان هایم می دود
و شقیقه هایم را نوازش می دهد

در آغوشم بودی، اما…

جمعه, اسفند ۹م, ۱۳۸۷

در آغوشم بودی،
بوی ات را در میان حفره های مغزم حس می کردم
و تو به ضربان زنگ آلود قلبم گوش می دادی.
اما احساست،
نمی دانم در کدام سیاره ی این جهان هستی
با لبان چه کسی تاب بازی می کرد.

تصنیف مرغ سحر

سه شنبه, اسفند ۶م, ۱۳۸۷

بند اول:
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن

زآه شرر بار ، این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن

ظلم ظالم ، جور صیاد
آشیانم داده بر باد

ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ، ژاله بار است

این قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشتر کن ، بیشتر کن ، بیشتر کن

مرغ بی دل ، شرح هجران
مختصر ، مختصر کن ، مختصر کن

***
بند دوم:
عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا بی اثر شد

ناله عاشق ، ناز معشوق
هر دو دروغ و بی ثمر شد

راسته و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی ، وطن و دین بهانه شد
دیده تر کن

جور مالک ، ظلم ارباب
زارع از غم گشته بی تاب

ساغر اغنیا پر می ناب
جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ ناله سر کن
از مساوات صرف نظر کن

ساقی گلچهره بده آب آتشین
پرده دلکش بزن ای یار دلنشین

ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین

کز غم تو ، سینه من
پر شرر شد ، پر شرر شد

شعر: ملک الشعرای بهار
آهنگ: مرتضی نی‌داوود / در دستگاه ماهور

با صدای ایران الدوله (بند دوم):

[audio: iranodolleh.mp3]

با صدای محمدرضا شجریان:

[audio: mohammadreza_shajarian.mp3]

با صدای نادر گلچین:

[audio: nader_golchin.mp3]

با صدای هنگامه اخوان:

[audio: hengame_akhavan.mp3]

با صدای فرهاد مهراد:

[audio: farhad_mehrad.mp3]

با صدای همایون شجریان:

[audio: homayoun_shajarian.mp3]

میکس ورژن های مختلف این تصنیف (ملوک ضرابی، قمرالملوک وزیری، محمدرضا شجریان، هنگامه اخوان، فرهاد مهراد و شکیلا):

[audio: morghe_sahar_mix.mp3]

بیهوده زیستنم را توجیهی نیست

سه شنبه, بهمن ۲۲م, ۱۳۸۷

بیهوده زیستنم را توجیهی نیست
به جز سیلی دردناک نگاه های آدمیان
که در میان خیابان ها،
پارک ها،
کافه ها
و حتی خانه ات
با بی شرمانه ترین خنده ها
بر میان هیبت ات می خوابانند.
انزوایی تلخ،
سخت دردآور
و کشنده
که به انزجاری ابدی از خود،
از خود بودن،
از خود خواسته تا زاده شدن بر می انجامد
و تصویری خیالگونه از
تردید زنده بودن
یا مردن میان چاله ای،
را در ته مخچه له شده ات، از شلیک گلوله ای
حس کنی.

سرود آفرینش

چهارشنبه, بهمن ۱۶م, ۱۳۸۷

“به دنبال کدامین قصه و افسانه می‌گردی
در این بیغوله رد پایی از یاران نمی‌یابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
که در شهر ددان میراثی از انسان نمی‌یابی”

در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم

بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست

من نه هرگز شکوه‌ای از روزگاران کرده‌ام
نه شکایت از دو رنگی‌های یاران کرده‌ام
گرچه شکوه بر زبانم می‌فشارد استخوانم

من که با این برگریزان روز و شب سرکرده‌ام
صد گل امید را در سینه پرپر کرده‌ام
دست تقدیر این زمانم کرده همرنگ خزانم

پشت سر پلها شکسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی

مهربانی کیمیا شد مردمی دیریـست مرده
سرفرازی را چه داند سر به زیری سرسپرده

می‌روم دل‌مردگی‌ها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم

بر کلام ناهماهنگ جدایی خط کشم
در سرود آفرینش نغمه‌ای موزون کنم

در دو روز عمر خود بسیار هرمان دیده‌ام
بس ملامتها کز این نامردمان بشنیده‌ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم

من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده‌ام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده‌ام

گر بمانم یا نمانم بند‌ه پیر زمانم
گر بمانم یا نمانم بند‌ه پیر زمانم

شعر: اردلان سرافراز
صدا: داریوش اقبالی

[audio: sorood_afarinesh.mp3]