Posts Tagged ‘شعر’

ننالم؟

شنبه, بهمن ۱۲م, ۱۳۸۷

دلم زار و حزینه، چون ننالم؟
وجودم آتشینه، چون ننالم؟

به من گویند طاهر هر چند نالی
چو مرگم در کمینه، چون ننالم؟

دربدر

سه شنبه, بهمن ۸م, ۱۳۸۷

دربدر روی توام…

بیهوده عاشق تو شدم

شنبه, بهمن ۵م, ۱۳۸۷

بیهوده عاشق تو شدم
نه نامی داشتی
نه چهره ای.
در تاریکی بازی می کردم
باید می باختم
حالا منم و دست های خالی
و ماه که سکه ای ست
دست نیافتنی
حالا منم و سرشکستگی
قماربازان
سرشکته به خانه بر می گردند.

رسول یونان

روزگار غریبی ست

جمعه, بهمن ۴م, ۱۳۸۷

به اندیشیدن خطر مکن!

دیگه حوصله ندارم…

پنجشنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۷

جماعت!
من دیگه
حوصله
ندارم

به «خوب»
امید و
از «بد» گله
ندارم.