ننالم؟
شنبه, بهمن ۱۲م, ۱۳۸۷دلم زار و حزینه، چون ننالم؟
وجودم آتشینه، چون ننالم؟
به من گویند طاهر هر چند نالی
چو مرگم در کمینه، چون ننالم؟
دلم زار و حزینه، چون ننالم؟
وجودم آتشینه، چون ننالم؟
به من گویند طاهر هر چند نالی
چو مرگم در کمینه، چون ننالم؟
دربدر روی توام…
بیهوده عاشق تو شدم
نه نامی داشتی
نه چهره ای.
در تاریکی بازی می کردم
باید می باختم
حالا منم و دست های خالی
و ماه که سکه ای ست
دست نیافتنی
حالا منم و سرشکستگی
قماربازان
سرشکته به خانه بر می گردند.
رسول یونان
به اندیشیدن خطر مکن!
جماعت!
من دیگه
حوصله
ندارم
به «خوب»
امید و
از «بد» گله
ندارم.