روشنفکری در ایران
چهارشنبه, مهر ۱۷م, ۱۳۸۷روشنفکری در ایران:
-کتاب خواندن تا سر حد مرگ حتی اگه علاقه ای به مطالعه نداشته باشی و البته نوع کتاب هم مشخص کننده نوع فکر و روشنگری شماست، مثلا اگر روشنفکر هنری هستید مسلما کتابهایی که یکم عجیب هستند و اسمها و موضوعات عجیب غریب دارن عالیست.
-قهوه خوردن و البته گفتن “پووووف… چه قهوه ی تلخی… مرگه جونه تو” حتی اگر قهوه شیرین باشد تا آن حد که شیرین اش طعم قهوه رو تغییر بده و آدم حالش به تهوع برسه.
-کافه نشینی، خوش بختانه چند سالی هم هستش که اون تریاهایی که “کافی شاپ” نام گرفته بودند شده اند کافه. حالا این کافه هرچی تاریک تر، دود آلودتر و افرادی هم تیپ شماتر داشته باشه چه بهتر. اسمهای کافه هایی که به نوع فکر شما (از هنری گرفته تا فلسفی و سیاسی و…) چه بهتر. مثلا اگر اسمی باشد مبنی بر اینکه فلان شخصیت اونجا میشسته و بنده خدا غذا میخورده (حتی اگر نوع غذا خوردن اش با شما فرق بکنه) یا اسم شخصیت فلان نمایشنامه یا داستان یا حتی نامی فلسفی…
-کشیدن سیگار در حد مرگ… چه بهتر که “بهمن” باشد و اگر هم که دانشجو تشریف دارید از نوع “کوچکش” (شما همان اسمی که بین عامه “روشنفکران” مرسوم است بخوانید) و البته در همان کافه ها و حتی در موقع نکشیدن هم اشاراتی به سیگاری بودن خود بکنید.
-تحقیر قشر ثورتمند جامعه (همون بورژوآ) حتی و حتی و حتی اگر خودتون بورژوآ ترین افراد باشید…
-رفتن به اجتماعات هم فکران خود. در اینجا میتونید هر بحثی بکنید، از طرز فکرتون گرفته تا تمسخر و ایراد گرفتن از روشنفکران اونوری و اینوری و بالایی و پایینی و… این اجتماعات در غارها*، پارکها، خانه های همدیگر، گوشه ای از دانشگاه ها، کافه ها و… برگزار میشود. البته سیگار به میزان لازم و خواندن مطالب جدید از نوع طرز فکر خود در شب گذشته از یاد نرود.
-گفتن واژگان و ادعا نمودن به کارهایی که افراد مشهور طرز فکر خود به اون کارهای اعتقاد داشتن و انجام دادن. مثلا اگر شخصیت محبوبتون منزوی بوده، بگویید من عاشق انزوا هستم. عیبی هم نداره که منزوی نیستید چون بالاخره کسی که کارهای بالا رو انجام میده رو نمیشه گفت منزوی ولی شما بگید، هم فکران شما برایتان هوووووووورا میکشند.
-لباس در روشنفکری فعلیست جدا ناشدنی، لباس های خاص پوشیدن بسته به نوع تفکر خود. مثلا اگر عشق ال-چه هستید کلاه اش و البته ریش اش میتوانید به روشنفکری شما کمک کند شدید.
-و خلاصه اینکه هرکاری که بتواند شما رو به شخصیت های نوع تفکر خود نزدیک کند (حالا از مارک سیگار شخص گرفته تا دانستن اینکه فلان شخص فلان ساعت از صبح تازه شبش بوده و میخوابیده و…) الا خود “فکر” کردن…
—————–
پ.ن: منظور از روشنفکر که خوب مشخص هستش، شما انواع کلش رو در نظر بگیرید از نوع هنرمند و سیاسی تا فلسفی و روانکاوی.
پ.ن۲:
«سه دسته هستیم …
یا ادعا داریم
یا نداریم
یا به طرز تهوع آوری ادعای بی ادعایی داریم و با هزار تا ادا و اطوار می خواهیم ثابت کنیم که ادعا نداریم.»**
پ.ن۳: از نظر ابراهیم گلستان، اصلا در ایران روشنفکر وجود نداره و تازه اگرم باشه خیلی خیلی کم و البته گمنام.
پ.ن۴: به اون آقا و خانم ایرانی که جزو ۱۰ روشنفکر اول جهان شناخته شدن کاری نداریم، اصلا به ما چه چه جوری اینجوری شد…
پ.ن۵: به کسی برنخوره، کلی گفتم. خودم از همه بدترم…
……………………
*غار=پاتوق، جایی برای تلپ شدن، مکان چتر بازی برای روشنفکران
**خوشم اومد نوشتم، اونم از کسی که خیلی قبولش دارم، پر مدعا هم نیست در حالی که همه چیز هست: مهران خان افشارنادری