Posts Tagged ‘صادق هدایت’

آدم را مسخره می کنند

جمعه, بهمن ۱۸م, ۱۳۸۷

یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند، نمی شود گفت، آدم را مسخره می کنند.

صادق هدایت

عروسک پشت پرده

سه شنبه, بهمن ۸م, ۱۳۸۷

صورت بزک کرده زن ها را دقت می کرد. آیا این ها بودند که مردها را فریفته و دیوانه خودشان کرده بودند؟ آیا این ها هر کدام مجسمه ای به مراتب پست تر از مجسمه پشت شیشه مغازه نبودند؟…
این دختر با او حرف نمی زد، مجبور نبود برایش دوندگی بکند، حسادت بورزد، همیشه خاموش، همیشه یک حالت قشنگ، همیشه راضی و خندان و مهم این بود که حرف نمی زد، اظهار عقیده نمی کرد و ترسی نداشت که اخلاقشان با هم جور نیاید، نه هیچ کدام از زن هایی که تاکنون دیده بود به پای این مجسمه نمی رسید.

بخشی از داستان “عروسک پشت پرده” – صادق هدایت

من و سایه ام

یکشنبه, بهمن ۶م, ۱۳۸۷

سایه ام هست که مرا وادار به حرف زدن می کند، فقط او می تواند مرا بشناسد.

صادق هدایت