شرمساری صبح
یکشنبه, بهمن ۲۰م, ۱۳۸۷از شرمساری صبح برایت گفتم،
هنگامی که از ظلمات نفرین شده من
دیگر طلوع نکرد.
از شرمساری صبح برایت گفتم،
هنگامی که از ظلمات نفرین شده من
دیگر طلوع نکرد.
Tags: انزوا, تلخ, دلتنگی, شب, صبح, غم, نچندان شاعرانه
Posted in سیاه نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت | No Comments »
هیچ نوشت is proudly powered by
WordPress
Entries (RSS)
and Comments (RSS).