Posts Tagged ‘عشق’

آرامش ۲

یکشنبه, اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷

و نگاه ات آرامشی است
بهتر ز مرفین
هنگامی که در شریان هایم می دود
و شقیقه هایم را نوازش می دهد

در آغوشم بودی، اما…

جمعه, اسفند ۹م, ۱۳۸۷

در آغوشم بودی،
بوی ات را در میان حفره های مغزم حس می کردم
و تو به ضربان زنگ آلود قلبم گوش می دادی.
اما احساست،
نمی دانم در کدام سیاره ی این جهان هستی
با لبان چه کسی تاب بازی می کرد.

غریق

جمعه, اسفند ۲م, ۱۳۸۷

می خواهی فریاد بزنی از درد زندگی، با چشمانش دهانت را می بندد و تو را در خودش غرق می کند.

عروسک پشت پرده

سه شنبه, بهمن ۸م, ۱۳۸۷

صورت بزک کرده زن ها را دقت می کرد. آیا این ها بودند که مردها را فریفته و دیوانه خودشان کرده بودند؟ آیا این ها هر کدام مجسمه ای به مراتب پست تر از مجسمه پشت شیشه مغازه نبودند؟…
این دختر با او حرف نمی زد، مجبور نبود برایش دوندگی بکند، حسادت بورزد، همیشه خاموش، همیشه یک حالت قشنگ، همیشه راضی و خندان و مهم این بود که حرف نمی زد، اظهار عقیده نمی کرد و ترسی نداشت که اخلاقشان با هم جور نیاید، نه هیچ کدام از زن هایی که تاکنون دیده بود به پای این مجسمه نمی رسید.

بخشی از داستان “عروسک پشت پرده” – صادق هدایت

بیهوده عاشق تو شدم

شنبه, بهمن ۵م, ۱۳۸۷

بیهوده عاشق تو شدم
نه نامی داشتی
نه چهره ای.
در تاریکی بازی می کردم
باید می باختم
حالا منم و دست های خالی
و ماه که سکه ای ست
دست نیافتنی
حالا منم و سرشکستگی
قماربازان
سرشکته به خانه بر می گردند.

رسول یونان