عشقبازی
چهارشنبه, آبان ۱م, ۱۳۸۷پا،
دست،
لب،
میان هم
می کشیم آغوشمان را.
داد،
خنده،
درد،
لذت یک لرزش تن
بی هیچ تکان در نگاه.
خسته،
آغوش،
بی رمق،
خواب آرام
میان گرمای شب و تن.
پا،
دست،
لب،
میان هم
می کشیم آغوشمان را.
داد،
خنده،
درد،
لذت یک لرزش تن
بی هیچ تکان در نگاه.
خسته،
آغوش،
بی رمق،
خواب آرام
میان گرمای شب و تن.
(ملچ و ملوچ)
.ممممممم… اوووووم…
.آخ! آی بیشعور…
-چی شد؟
.گاز گرفتی. خون داره میاد…
-ببخشید، یه لحظه توهم زدم، فک کردم دارم ساندویچ استیک ویژه “فری کثیف” می خورم
.عوضیِ آشغالِ درموندۀ بی احساس…
(گریه…)
دیشب تو توهم ترامادول با دود سیگار عشق بازی کردم!