Posts Tagged ‘عشق بازی’

عشقبازی

چهارشنبه, آبان ۱م, ۱۳۸۷

پا،
دست،
لب،
میان هم
می کشیم آغوشمان را.
داد،
خنده،
درد،
لذت یک لرزش تن
بی هیچ تکان در نگاه.
خسته،
آغوش،
بی رمق،
خواب آرام
میان گرمای شب و تن.

دیالوگ ۶

سه شنبه, مهر ۲۳م, ۱۳۸۷

(ملچ و ملوچ)

.ممممممم… اوووووم…
.آخ! آی بیشعور…
-چی شد؟
.گاز گرفتی. خون داره میاد…
-ببخشید، یه لحظه توهم زدم، فک کردم دارم ساندویچ استیک ویژه “فری کثیف” می خورم
.عوضیِ آشغالِ درموندۀ بی احساس…

(گریه…)

عشق بازی در توهم…

شنبه, مهر ۲۰م, ۱۳۸۷

دیشب تو توهم ترامادول با دود سیگار عشق بازی کردم!