Posts Tagged ‘عشق’

برو دل به هوای دگری ده

پنجشنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۷

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

آفتابی برای تو

چهارشنبه, بهمن ۲م, ۱۳۸۷

سبک بالانه می تابیدم بر تو
بی هیچ انتظاری
مگر آفتاب از آدمی انتظاری دارد برای نورش
گرما بخشی اش
مگر آفتاب از آدمی انتظاری دارد؟
من هم
بی هیچ انتظاری تابیدم
ولی پرده زدی بر پنجره ات
بر پنجره میله دار خانه سیاه ات
و مرا پاک کردی
نابود کردی نورم را
بر روی صورتت
من تنها محتاج تابیدن بر تو بودم
و از من دریغ کردی
صورتت را
تنت را
لبانت را
دستانت را
که می تابیدم بر آنها
نشانه می گذاشتم با نور گرمابخشم.
برای تو
زندگی ام را می دادم
تا تو گرم شوی، و تو
مرا دریغ کردی از خود
خودت را از من
و پنجره اتاف را از هر دویمان.

من و تو

دوشنبه, دی ۳۰م, ۱۳۸۷

ماه _تو بودی
چاه _من!
من _خودم بودم
تو _فقط، تصویرش!

آترا عظیمی

دیالوگ ۱۲

یکشنبه, دی ۲۹م, ۱۳۸۷

.دوسم داشته باش!
-که چی بشه؟
.که دوست داشته باشم!
-که چی بشه؟

فانتزی های دخترانه ۱

سه شنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۷

شنیدن هر پنج دقیقه جمله زیر:

دوسِ ت دارم…

پ.ن: حتی با دونستن اینکه طرف خلاف حرفش عمل می کنه.