Posts Tagged ‘مخدر’

اعتیاد

شنبه, آبان ۱۸م, ۱۳۸۷

من معتاد نگاهت شدم، ترکم نده…

تریاک کشیدن و اعتیاد به غم

جمعه, مهر ۲۶م, ۱۳۸۷

تریاک کشیدن بد نیست
غم داشتن
نابکارترین اعتیاد دنیاست
که مانند باد گلویی
میان دهانت می جهد
و بوی متعفن آن
تمامی اطرافیان نزدیک -نشسته یا ایستاده-
به تو را
می آزارد
و این تو هستی که می آزاریشان
نه آروغ بعد از خوردن آبگوشت
با پیاز!

انزوای بیمارگونۀ من

دوشنبه, مهر ۲۲م, ۱۳۸۷

در میان دیوار های سردِ زردِ خلوتِ اتاق
می شکنم در خود
روی تخت چشمانم نظاره گر سقف است
و در گوشه ای از اتاق، “هدایت”
با آن چشمان رنگ باختۀ عاری از شادمانی
می نگرد به من
و مالیخولیایی که چشمان “بکت”
در مغز خالی ام می ترکاند
سمتِ چپِ چشمِ راستِ من است
در این بیکران جای تن
که شاید مساحتش
چند متر از قبر تو خالی در “ظهیرالدوله”
بزرگتر است، من هستم و تخت بهم ریخته ام
و یک کاغذ سفید
که آن هم دارد توسی می شود
با این کلمات سیاه من
ترکیب رنگ زیبایی است؟
و ناگهان ترس نگاه غم آلود و پر تفکر “کامو”
می درد دلم را از اعماق معدۀ خالی ام
که چند روزی است “ترامادول” به خوردش نداده ام
از سر بی حوصلگی
برای باز گرداندن آن کودک پنج سالۀ پر جنب و جوش
اما نمی آید
چون در دور دست ترین دور دست های عالم خویش
میان میله های فولادین افکار پوچ در هم ریختۀ خویش
زندانی شده است
و یک قلاده سگ “سربر” در کنار آن میله های قطور
نگهبانی اش میکند
تا از وحشت هیبت دهشتناک آن
حتی آوازی سر ندهد.

عشق بازی در توهم…

شنبه, مهر ۲۰م, ۱۳۸۷

دیشب تو توهم ترامادول با دود سیگار عشق بازی کردم!

دیالوگ ۴

شنبه, مهر ۲۰م, ۱۳۸۷

.بوی حشیش میاد…
-خوب من چیکار کنم؟
.نکنه تو…؟
-بر فرض ام که آره، حالا که چی؟
.مگه نمیگفتی مخدر و محرکت منم؟
-من گه خوردم با هفت پشتم…

(سکوت… گریه…)