ابتدا با نظریۀ فروید شروع می کنم چون در ارتباط نزدیکی است با این بحث. زیگموند فروید پدر علم نوین روانشناسی و یکی از بزرگترین صاحب نظران در این علم معتقد است انسان از دو سایق عشق (Eros) و مرگ تشکیل شده که شایق عشق مایۀ حیات آدمی و دیگری پایان هستی انسان می باشد.
فروید معتقد است که سایق های دیگر آدمی، تنها برای دستیابی و به ارضا رسیدن همان سایق عشق است. سایق هایی مانند: قدرت، شدت، شهرت، علم، هنر و…

حال ما تنها به سایق هنر (به عنوان سایق فرعی یا رابط) و عشق (به عنوان سایق اصلی) می پردازیم. می دانیم که هدف یک هنرمند در کنار حس زیبایی شناسی برای مخاطب، ارضای روانی خود با خلق اثر هنری نیز هست و حتی خیلی از مردم به منظور حیای وجودی انسان، جهت بازنگهداشتن سایق عشق و تخریب آن در وجود خویش به هنر روی آورده تا دیگر خود را بی نیاز از Eros بدانند که متاسفانه در دراز مدت نشانه های روانشاختی متعددی را در پی دارد.

حال این هنر چیست که اینگونه انسان را به ارضای سایق اصلی خود بی نیاز می انگارد؟
بگذارید همین جا بحث را از شکل کلی به جز کشیده و تنها هنر موسیقی را مورد بررسی قرار دهیم. به چه دلیل حالت شوریده حالی هنر موسیقی (چه در موسیقی سنتی ایران و چه در زیر مجموعه های موسیقی متال و…) بسیار بسیار بیشتر از هنرهای دیگر است؟ شاید علت آن است که گوش انسان در حالات بخصوص (مانند س.ک.س) یکی از اساسی ترین نقاط بدن به شمار می آید و اصوات بسیار مورد توجه اند. اما چرا هم رابطه جنسی و هم در موسیقی اینگونه گوش به عنوان یک اصل شناخته می شوند؟
از نظر من نواختن ساز نوعی عشق بازی است که در آن عاشق، نوازنده است و معشوق، ساز. منظور من از نظر معنوی و عرفان نیست* بلکه خود عمل نواختن ساز و همین طور نحوۀ در دست گیری آلت مد نظر است. این موضوع در مورد سازهایی که در آغوش نوازنده جمع می شوند (مانند گیتار و تار و تنبک و…) نمود بیشتری دارد و شاید بشود اینگونه برداشت کرد که در سازها لمس سیم با مضراب یا دست یا آرشه و یا ضرب و آهنگ و نواز در سازهای کوبه ای مستاق بارز ارو.تیک هنری است که نمادی از س.ک.س می تواند باشد و صدای ساز وقتی نوازش ها صورت میگیرد را همان آواهای لذت بخش عشقبازی تصور کرد که هر چه نواختن شدیدتر می شود صدای ساز شدیدتر و از نظر برخی لذت بخش تر می شود (این که می گویم نمادی از س.ک.س به این دلیل است که در رابطه جنسی یکی از اصلی ترین روشهای ارضای حنسی همان نوازش است).
البته نباید نحوۀ در دست گرفتن ساز را نیز فراموش کرد که نوع در آغوش کشیدن ساز به نوعی است که پنداری نوازنده معشوقۀ حقیقی خود را در آغوش گرفته است و البته شکل ظاهری برخی از آلات موسیقی همزیستی بیشتری با بشریت داشته و انسان را ناخودآگاه به یاد انسانی دیگر به صورت برهنه می اندازد. حال چرا و به چه علت در فرهنگ ها و به خصوص در فرهنگ ما ایرانی ها اینگونه عارفانه و معنوی از موسیقی یاد می شود شاید یکی از مصائب تمدن بشری باشد که می خواهد انسان را از دیگر موجودات هستی متمایز کند و همین امر باعث بسیاری از بیماری های ساکوتیک می شود.

اما در مورد موسیقی اگر کمی با تامل به آن بنگریم می توانیم با آن روح و جسم خود را ارضا کنیم. موسیقی از مردمی ترین هنرهاست که لااقل هر شخص گونه ای از آن را دوست می دارد و این دوست داشتن در روان ناخودآگاه فرد جنبه ای اروتیک دارد بدلیل همان سایق عشق که سایقی اصلی است و ارضای دیگر سایق ها تنها برای دستیابی به آن است و یا شاید برای سرکوب کردن آن در روان خویش.
هرچند بحث در این مورد بسیار زیاد است که نیاز به وقت و البته مطالعه بیشتر دارد که از سواد من خارج است و این نوشتار تنها نظری شخصی بود که بر اساس نظریۀ روانشناختی فروید پایه ریزی شده است و البته همان حیایی که فروید بیان می کند که تمدن آن را پایه ریزی کرده است موجب این می شود که شخص هنگام تماشای نواختن ساز تفکر ارو.تیک خود از موسیقی را از ذهن خوبش دور سازد و تنها به لذت روحی از موسیقی بهره بگیرد در حالی که شاید اگر بنا به این تمدن نبود، می شد حتی به ارضای سایق عشق هم کمک کند. کماینکه می دانیک خیلی از مردم در هنگان همبستر شدن با معشوق از موسیقی کمک گرفته تا لذتی دو چندان از عشقبازی خود داشته باشند.

برچسب‌ها:, , ,
نوشته شده در روز نوشت, موسیقی نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۳:۲۱ ب.ظ     |     نظرات (۳)

فرق ایران با اروپا،
در اروپا روابط جنسی آزاد است و تو اجتماع راحت در مورد س.ک.س و مسائل حاشیه اش بحث میکنند…
در ایران روابط جنسی آزاد نیست، در اجتماع س.ک.س یک جور فحش محسوب میشه، همه چیز در این مورد تنها و تنها مربوط میشه به تو و رخت خوابت و ساعت ۱۲ شب به بعد که البته مجازش وقتیه که ازدواج کردی اما تنها یک فرق دارد، در ایران همه چیز س.ک.سی دیده میشه، از روابط زن و مرد گرفته تا خوردن غذا و دیدن فیلم و…
که در این چند سال اخیر نمونه هاش کم نبودن، از جدا سازی زن و مرد در اماکن عمومی گرفته تا نمایش ندادن آلات موسیقی در تلویزیون

پ.ن: اگر بعدا حوصله اش بود بحث میکنم در مورد اینکه چرا نمایش ساز ممنوع و چرا به س.ک.س ربطش دادم

برچسب‌ها:, , , , , ,
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, شب نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱۲:۰۶ ق.ظ     |     نظرات (۱)

Antimatter یکی از گروه های مورد علاقه من هستش، به خصوص آلبوم Leaving Eden که وحشتناک کشندس.
و البته به خصوص ترک “Leaving Eden” که من رو دیوانه میکنه…

Put the thorn in my side, the coins on my eyes
I’m not awake, I’m leaving Eden
And all her frozen charms lie cold in my arms
Panic went away and left me reeling
It’s warm outside but the weather fails to hide
the stinging loss inside
For in the back of my mind I always thought I’d find my way to paradise
On I’d walk to paradise

But grace and lies locked the door from the other side
And now there’s not much else there
Grace and lies
In all how long can you hide, how long?
The cost of innocence is the loss of innocence
Some may pass away, but some die screaming
When it came to my time, oh it took me by surprise
Was it my mistake, or am I born for giving in

بشنوید:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

برچسب‌ها:, , ,
نوشته شده در شب نوشت, شعر نوشت, موسیقی نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۸:۰۶ ب.ظ     |     نظرات (۲)