زندگی خوب
یکشنبه, شهریور ۲۲م, ۱۳۸۸کل زندگی سگدو میزنیم و تلاش میکنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظهی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.
کل زندگی سگدو میزنیم و تلاش میکنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظهی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.
از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.
نصرت رحمانی
.اگه دست من بود دانشگاه نمی رفتم
-اگه دست من بود زاییده نمی شدم…
این منم، قصیده ای برای مرگ…
بیهوده زیستنم را توجیهی نیست
به جز سیلی دردناک نگاه های آدمیان
که در میان خیابان ها،
پارک ها،
کافه ها
و حتی خانه ات
با بی شرمانه ترین خنده ها
بر میان هیبت ات می خوابانند.
انزوایی تلخ،
سخت دردآور
و کشنده
که به انزجاری ابدی از خود،
از خود بودن،
از خود خواسته تا زاده شدن بر می انجامد
و تصویری خیالگونه از
تردید زنده بودن
یا مردن میان چاله ای،
را در ته مخچه له شده ات، از شلیک گلوله ای
حس کنی.