کل زندگی سگدو می‌زنیم و تلاش می‌کنیم یه زندگی “خوب” رو بسازیم، دست آخر هم لحظه‌ی مرگ هیچ کس از زندگیش راضی نیست.

برچسب‌ها:, , , ,
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, روز نوشت, سیاه نوشت, چرک نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱۱:۱۵ ق.ظ     |     نظرات (۲)

از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.

نصرت رحمانی

برچسب‌ها:, , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۹:۳۸ ب.ظ     |     نظرات (۵)

.اگه دست من بود دانشگاه نمی رفتم
-اگه دست من بود زاییده نمی شدم…

برچسب‌ها:, , , , , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شب نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۹:۳۷ ب.ظ     |     نظرات (۹)

این منم، قصیده ای برای مرگ…

برچسب‌ها:, , , ,
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, کوچک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱:۰۱ ب.ظ     |     نظرات (۰)

بیهوده زیستنم را توجیهی نیست
به جز سیلی دردناک نگاه های آدمیان
که در میان خیابان ها،
پارک ها،
کافه ها
و حتی خانه ات
با بی شرمانه ترین خنده ها
بر میان هیبت ات می خوابانند.
انزوایی تلخ،
سخت دردآور
و کشنده
که به انزجاری ابدی از خود،
از خود بودن،
از خود خواسته تا زاده شدن بر می انجامد
و تصویری خیالگونه از
تردید زنده بودن
یا مردن میان چاله ای،
را در ته مخچه له شده ات، از شلیک گلوله ای
حس کنی.

برچسب‌ها:, , , , , , , ,
نوشته شده در سیاه نوشت, شعر نوشت, چرک نوشت

نوشته شده توسط پوریا ضراّبی ۱:۲۰ ب.ظ     |     نظرات (۲)