از پله ها گذشتم
از پله ی شکست
از پله ی حقارت.
دهلیز سرنوشت
تاریک و خیس بود.
رفتم
در غلظت سیاهی مشئوم.
نصرت رحمانی
برچسبها:تلخ, تنفر, دلتنگی, زندگی, شعر, غم, نصرت رحمانی, پوچی
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت, کوچک نوشت
زندگی را دوست ندارم.
زنده بودن درست مانند زندانی است
که هر روز صبح تو را به شکنجه گاه می برند
تا اعتراف کنی،
دریغ از اینکه تو هیج نمیدانی
و باز شکنجه می شوی
تا اطرافیانت بگوید:
-چه با اراده!
برچسبها:انسان, تلخ, تنفر, دلتنگی, زندگی, شعر, غم, نچندان شاعرانه
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت
بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود
بر سر من عید چون آوار می آید فرود.
می دهم خود را نوید سال بهتر، سالهاست،
گر چه هر سالم بتر از پار می آید فرود.
در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است
می رسد وقتی به منزل، بار می آید فرود.
رنگ راحت کو به عمر، - این تیر پرتاب اجل-؟
می گریزد سایه، چون دیوار می آید فرود.
شانه زلفش را به روی افشاند و بست از بیم چشم
شب چو آید، پردۀ خمّار می آید فرود.
بهر یک شربت شهادت، داد یک عمرم عذاب
گاه تیغ مرگ هم دشوار می آید فرود.
وارثم من تخت عیسی را، شهید ثالثم
وقت شد، منصور اگر از دار می آید فرود.
بر سر من عید چون آوار می آید، اُمید!
بسکه همپایش غم و ادبار می آید فرود.
م.اُمید
برچسبها:تلخ, دلتنگی, دوزخ، اما سرد, سال نو, شعر, عید, غم, مرگ, مهدی اخوان ثالث
نوشته شده در دلتنگ نوشت, سیاه نوشت, شعر نوشت
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگارا
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از ان می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
——–
با همین دیدگان اشک آلود،
از همین روزن گشوده به دود،
به پرستو به گل به سبزه درود!
به شکوفه، به صبحدم، به نسیم،
به بهاری که میرسد از راه،
چند روز دگر به ساز و سرود.
ما که دلهایمان زمستان است،
ما که خورشیدمان نمی خندد،
ما که باغ و بهارمان پژمرد،
ما که پای امیدمان فرسود،
ما که در پیش چشم مان رقصید،
این همه دود زیر چرخ کبود،
سر راه شکوفه های بهار
گریه سر می دهیم با دل شاد
گریه شوق با تمام وجود!
اشعار: فریدون مشیری
شعر “خوش به حال غنچه های نیمه باز” با صدای محمدرضا شجریان و آهنگسازی حسین یوسف زمانی را بشنوید:
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
شعر “خوش به حال غنچه های نیمه باز” با صدای داریوش و آهنگسازی اسنفدیار منفردزاده را بشنوید:
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
ترکیبی از قسمت های اشعار “خوش به حال غنچه های نیمه باز” و “سرود گل” از گروه هم آوایان با صدای افسانه رثائی و پوریا اخواص و آهنگسازی حسن علیزاده را بشنوید:
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
برچسبها:بهار, حسین علیزاده, داریوش اقبالی, شعر, فریدون مشیری, محمدرضا شجریان, هم آوایان
نوشته شده در شعر نوشت, موسیقی نوشت
یکی در خواب شیطان را دید، ریشش را گرفت که دشمن بشری و مایۀ هر شر.
بیدار شد؛ ریش خودش در دستش بود.
برچسبها:انسان, انسانيت, همینجوری
نوشته شده در برای خالی نبودن عریضه, کوچک نوشت
